شمشيرها ديدم كه دسته و يراقشان از عقيق و جواهر ديگر بود . از مخزنهاى اسلحه گذشتيم به خزانهء جواهر رسيديم . يك اطاق مملو از فيروزه بود آنچه تراشيده نشده بر روى زمين ريخته بودند و آنچه را تراشيده و حاضر براى زرگرى بود در كيسههاى چرمى گذاشته بودند . در اطاقهاى ديگر صندوقها مملو بود از جواهر پياده و سواره . اطاقى ديگر مخزن آئينه بود . آئينههاى خيلى بزرگ كه يك شخص قادر به حمل آنها نبود در آنجا ديدم و تعجب دارم كه باوجود نبودن راه ، اين اشياء شكستنى را چگونه به اصفهان آوردهاند . اغلب اين آئينهها در چهارچوبهاى طلا بود و بعضى از آنها نيز ترصيع داشت بخصوص يك آئينهء بزرگى كه چهارچوبهء او از زمرد و لعل مرصع شده بود . دولابچههائى كه در اين اطاقها تعبيه كرده بودند هركدام را كه باز مىكردند جز جواهر نفيسه هيچچيز بيرون نمىآمد . اگر به راى العين اين مكنت را نديده بودم باور نمىكردم . يكى از اطاقها مخصوص ظروف طلا بود كه علاوه بر ظروف معمولى سفره است ديگها و سبوهاى طلا ديدم كه يك شخص قادر به حمل آنها نبود . در يك صندوق ششصد جيقه ديدم در صندوقى ديگر چهارصد خنجر مرصع ديدم . چشمم به قسمى خيره شده بود و خودم طورى واله شده بودم كه زياده بر اين نمىتوانستم ببينم . از خزانهدار پرسيدم كه قيمت اين اشياء كه من ديدم معين است ؟ گفت بلى فردا فردا معين است . چون قابل نيست جمع نزديم ! اگرچه جواهر نفيسه نديدم آنجا و هرچه ديدم كوچك و بدتراش [ بود ] ليكن به قدرى زياد بود كه مىتوانم بگويم كه هيچيك از سلاطين جواهر ايران را ندارد .
از چيزهاى عجيبى كه در اين خزانه ديدم پوست مارى بود كه طولش بيست پى و عرضش چهار پى مىشد . لباسهاى امير تيمور و ميرزا شاهرخ پسر او را ديدم . خيلى ميل داشتم چيز خيلى محترمى كه در اين خزينه بود ببينم ، نشد . آن چيز علم حضرت امام حسين « 4 » عليه السلام بود .
خزانهدار گفت اگر مسلمان مىشوى به تو مىنمايم . نظم اين خزانه به قسمى بود كه بر روى هريك از اشياء فردا فردا كاغذى نصب كرده بودند و از هركس اين اشياء در جنگها به زور گرفته شده بود يا خود تعارف و هديه نموده بود نوشته بودند . پرسيدم كه اين خزانه از كى جمع
هامش
( 4 ) - متن : « امام حسن » .