تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢

رسيدن لشكر به اودهاپر « 1 » و فرستادن با حكيم « 2 » مر زيد [ را براى هرچندر ] « 2 »

راى قنوج در ان وقت پسر . جهتل « 3 » راى بود . چون لشكر به اودهاپر « 1 » رسيد ابو حكيم « 4 » شيبانى بفرمود تا زيد بن عمرو الكلابى را بياوردند . پس گفت : اى زيد ، ترا برسالت راى هرچندر ( ص 200 ) جهتل « 5 » ببايد رفت و فرمان مطاوعت اسلام بديشان رسانيد « 6 » . و گفت كه از درياى محيط تا حدّ كشمير هر پادشاه « 7 » و ملوك كه هست تحت اقتدار و تمكين اسلام شد ، و امير عماد الدين را كه لشكر كش عرب است و قهر كنندهء كفّار است مطاوعت نمودند ، و بعضى در ربقه اسلام آمدند و باقى بر خود مال معيّن كردند تا بخزانه دار الخلافت تسليم « 8 » كنند .

جواب راى هرچندر قنوج

راى هرچندر گفت و جواب داد كه اين ولايت قريب يكهزار و شش صد سال است كه در ضبط و تصرّف ماست ، و در ايالت فرمان ما هيچ مخالفى را زهرهء نبوده است « 9 » كه ذيل حدود ما را بسودى « 10 » و يا پيرامن (
f 123 a
) مخاصمت ما گشتى ، و دست تعرّض و تصرّف در مملكت « 11 » ما زدى . و از شما ما را چه نهيب است كه اين مقالات و محالات « 12 » در خاطر مىانديشى ، و اگر نه آنچه بر رسول « 13 » بند و زندان واجب و جائز نبودى الّا به اين قال و قيل و دعوى محال فرموده شدى ، كه ديگر مخالفان و مهتران را اعتبارى بودى . اكنون تو بنزديك امير خود باز رو و بگو كه مىبايد كه يك بار مقابل شويم و قوّت و شوكت يكديگر را موازنه كنيم ، تا رعب مهابت شما بر ما بود و يا
هامش
( 1 ) ب پ س ك : اوردها پر ؛ م : اودهافر ( 2 - 2 ) ب ح س ك م : مرزيل ؛ پ : مرزبل ( 3 ) ب پ ح ك : جهشل ؛ س : در ان وقت با جيش آراى بود ( 4 ) م : ابو حكيم ؛ سائر نسخ : ابو حليم ( 5 ) ب ح س ك : جهشل ( 6 ) س : رسانى ( 7 ) ب : راى ( 8 ) م : تعين تسليم ( 9 ) پ : نبود و است ( 10 ) ب : سپردى ( 11 ) پ : ولايت ( 12 ) پ : مخالات ( 13 ) م : و اگر نه آنچه برسول
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 242 | عمر بن محمد داود پوته / علي بن حامد الكوفي