ثقفى را آوردهاند . خليفه گفت زنده است يا مرده . گفتند « 1 » كه خليفه وقت « 2 » را عمر باد در عزّ مخلّد و بقاء مؤبّد « 3 » ، چون فرمان نافذ در شهر « 2 » اودهاپر « 4 » رسيد ، بر حكم فرمان در حال خود را در چرم خام « 5 » گرفت « 6 » و بعد از دو روز جان به حق تسليم نمود « 7 » و بدار البقا رحلت فرمود « 8 » ، و امراء و ملوك را بهر موضع كه (
f 124 b
) نصب كرده بود آن ولايت را در ضبط خود آوردند و خطبه بر منابر بالقاب دار الخلافت قائم مىدارند ، و در تقليد « 9 » امارت خود جدّ بليغ مىنمايند .
باز كردن خليفه صندوق را
پس خليفه سر صندوق را باز كرد و آن ( ص 203 ) مخدّره را حاضر فرمود . و شاخ مورد « 10 » سبز در دست داشت . بر دندان او مىنهاد و مىگفت : اى دختران راى ، فرمان ما برگماشتگان چنين نافذ است كه همگنان را مترصد و منقاد تواند بود . چون اين مثال ما به كنوج رسيد ، جان عزيز خود را فداى فرمان ما كرد .
مقالت چنگى « 11 » دختر داهر با خليفه وليد بن عبد الملك بن مروان
پس مخدره چنگى « 11 » نقاب از روى بگشاد و سر بر زمين نهاد و گفت :
بقا باد پادشاه را در مزيد اقبال و نظام اجلال تا فراوان سال ، بر پادشاه وقت كه بكمال عقل متحلّى « 12 » باشد واجبست كه آنچه از دوست و دشمن استماع
هامش
( 1 ) ب دارد : گفتند كه مرده است . و فرمان شما در شهر اودهاپر رسيد الخ ؛ س : گفتند كه فرمان شما الخ
( 2 - 2 ) اين جمله در نسخه ك موجود نيست
( 3 ) م : معيد
( 4 ) م : « اودهاپور »
( 5 ) پ : در خام
( 6 ) ب س ك م : كرد
( 7 ) ب س ك م : كرد
( 8 ) ب س ك م : بدار البقا رفت
( 9 ) م : تقاديم
( 10 ) س : زمرد
( 11 ) كذا در جميع نسخ . مىنمايد كه اين اشتباه از جانب كاتب اول بوده و ديگران اقتداى او كردهاند « چنگى » نام خواهر راى دروهر بود چنان كه مذكور شد . اينجا بايد در ازاى آن « سرياديو » يا « سوريه ديوى » بخوانيم
( 12 ) ب پ س ك : محلى بكمال عقل