تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩

قسمت كردن نقديها

پس اكابر و اعيان شهر جمله جمع شدند و شصت هزار درم سنگ نقره قسمت كردند . هر سوارى « 1 » چهار صد درم سنگ نقره تخصيص « 2 » رسيد . پس گفت : اكنون بايد كه مال خزانه دار الخلافة را وجوهى رائج انديشيد . درين تفكّر بودند و مقالات مىكردند كه ناگاه برهمنى بيامد و گفت : چون نوبت كفره بانصرام رسيد و بتكده انهدام پذيرفت و عالم بنور اسلام منور گشت و بجاى بتخانه مساجد و منابر بنا مىشود ، از شيوخ ملتان چنان استماع افتاد كه در قديم الايام و بروزگار سابقه « 3 » درين شهر رائى بود جسوين « 4 » نام از اولاد راى كشمير . و او مردى برهمن و راهب بود و در كيش خود عظيم صلب « 5 » . پيوسته در عبادت اصنام مشغول بودى . و چون خزانهء او از حدّ احصا و عدّ استيفا متجاوز شد ، بر طرف شرقى ملتان حوضى ساخت صد گز در صد گز ، و در ميان حوض (
f 121 b
) بتكده بنا كرد پنجاه گز در پنجاه گز . و دكانى ساخت و چهل خم مسين در آن دكان تعبيه كرده است ؛ « 6 » در خمى از قراضه زر مغربى سيصد و سى من دفينه نهاده است « 6 » . و بران بالا « 7 » بتخانه است ؛ بتى در وى نشانده است از زر سرخ ، و گرد آن حوض درختان برنشانده است . ( مستروى « 8 » ) مصنفان احاديث و راويان اقاويل چنان روايت كرده‌اند از على بن محمّد كه او گفت از ابو محمّد هندى « 9 » شنيدم كه محمّد قاسم با ندماء و حجاب و خواص برخاست و بدان بتخانه رفت . بتى ديد ( ص 198 ) از زر ساخته و دو چشم او از ياقوت سرخ بر روى « 10 » او نهاده .
هامش
( 1 ) س : بهر سوار ( 2 ) ب : تحصيص ( 3 ) پ : سالفه ( 4 ) پ : جسوبن ؛ ح : جوين ؛ س : جوبن ؛ م : جسور ( 5 ) س : صليب ؛ م : سلب ( 6 - 6 ) اين جمله در نسخ ب ك موجود نيست ( 7 ) بعبارت اصح : و بالاى آن ( 8 ) ب س ك م : مستروى ؛ پ : متروى : شايد اين اسم بتكده است ، چنان كه در صفحه 36 آمده ( 9 ) و در نسخ : هندوى ( 10 ) ب : در وى