( گمان بردن محمّد قاسم ) محمّد قاسم دانست كه مگر آدمى است « 1 » . تيغ بركشيد كه بر وى زند . بتبان « 2 » برهمن گفت : اى امير عادل ، اين بت است كه راى « 3 » ملتان جسوين « 4 » ساخته است . مال را دفينه كرده است و برفت .
پس محمّد قاسم بفرمود تا آن بت را برداشتند . دويست و سى من زر آمد .
و چهل خم پر « 5 » قراضه زر وزن كردند مبلغ سيزده هزار و دويست من زر دفينه بيرون آمد . آن زر و بت را در خزانه آورد و جواهر و مرواريد كه از نهب شهر ملتان [ حاصل آمد ] و خزائن و دفائن برداشتند .
باز كردن بتخانه و برداشتن خزانه
روايت كرد ابو الحسن مدائنى « 6 » از خريم بن عمرو كه همان روز كه بتخانه باز كردند و خزينه برگرفتند مثال حجاج يوسف برسيد : اى ابن عم من ضامن بودم به مبلغ كه بوقت خروج لشكر تو بر آن كه جمله (
f 122 a
) آنچه در استعداد حشم و غير آن در خزانه دار الخلافة در عدّت كار بسته شود قبول كردم از وليد بن عبد الملك بن مروان ، و در ذمّهء من باشد كه بأضعاف باز رسانم . و اكنون از خزانه دار الخلافت تفحص و تجسّس از حال « 7 » كرده شد كه ، در نفقه و اهبت بمحمّد قاسم ، شصت هزار درم سنگ نقره پاك خرج شده است ، و آنچه باز رسيد از نقود و اجناس و اقمشه تاريخ « 8 » مجمل و مفصل كرده آمد صد و بيست « 9 » هزار درم سنگ بخزانه تواند بود ، بفرستد « 10 » . و هر جا كه موضعى است قديم و قصبه و شهرى نامدار مساجد و منابر بنا كند و خطبه و سكّه بنام دار الخلافت قائم گرداند . ( ص 199 )
هامش
( 1 ) ب : هست
( 2 ) م : بتوان
( 3 ) س ك م : شاه
( 4 ) م : جيسبوين يا جيبوين ؛ پ : جسوير
( 5 ) ب : خشت بر
( 6 ) و در جميع نسخ : همدانى
( 7 ) س : مال
( 8 ) يعنى تاريخوار
( 9 ) در نوشتن اين رقمها اشتباه رفته است . س م : صد هزار و بيست من و بيست هزار ؛ ب : صد هزار و بيست من هزار ؛ ك : صد هزار و بيست و بيست هزار
( 10 ) تمام اين جمله بىتربيت است گويا مؤلف اين جمله را حرفا به حرف از عربى ترجمه كرده است