ما را قبول كند و امان دهد ، فَبِها و الّا بر عذر انديشيد « 1 » . پس كليدهاى حصار بدست كردند و به پيش دروازه آمدند و امينان حجاج كه مِنْ جهت بودند « 2 » واسطه شدند و حصاريان در بگشادند و تعبيه كردند .
آمدن محمّد قاسم در حصار
پس محمّد قاسم از در درآمد . جمله شهريان پيش بتخانه نوبهار آمدند و سجده مىكردند و بت را مىپرستيدند « 3 » . ( خبر ) محمّد قاسم پرسيد كه اين خانهء كيست كه جمله مردم « 4 » وضيع و شريف بزانوى خدمت درآمدند و سجده مىكنند . گفتند : بتكده ايست كه نوبهار گويند . محمّد قاسم فرمود « 5 » تا بتخانه باز كردند « 6 » . با امناء خود در رفت « 7 » ، صورتى ديدند بر اسب نشسته ، [ و ] از (
f 115 a
) سنگ رخام انگيخته ، و يارهاى زرين مكلّل بجواهر و يواقيت « 8 » در دست او . محمّد قاسم دست دراز كرد و ياره از دست صنم بستد . پس مجاور بدّه نوبهار را بخواند و گفت : صنم شما اينست ؟ گفت آرى ، فامّا دو دستوانه داشت ، يكى نمىنمايد . محمّد قاسم گفت : آخر معبود شما نيمداند كه يارهء او كه دارد ؟ مجاور سر در پيش انداخت ، و محمّد قاسم بخنديد و دستوانه بوى باز داد تا بدست صنم باز كردند .
( ص 187 ) كشتن « 9 » محمّد قاسم مر اهل حرب را
پس محمّد قاسم بفرمود كه اهل حرب را ، [ و ] اگر سر در مطاوعت فرو آرند ، نبايد گذاشت « 10 » . پس لادى گفت : كه مردمان اين ولايت معمارند « 11 » ، و بعضى تجارند ، و اين شهر از ايشان معمور و مزروع است ، و اموال « 12 »
هامش
( 1 ) پ : حذر انديشد
( 2 ) بعبارت اصح : و امينان كه من جهت حجاج بودند ؛ ب ك م : منجهت ؛ س : به بخت
( 3 ) ب س ك م : خدمت مىكردند
( 4 ) ب س ك م ندارد : جمله مردم
( 5 ) ب پ ك م : گفت
( 6 ) م : تا در بتخانه الخ ؛ پ : كه اين بتخانه باز كنند
( 7 ) تمام اين جمله در جميع نسخ بعد از جمله لاحق مىآيد
( 8 ) پ : ياقوت
( 9 ) پ :
كشش كردن
( 10 ) ب س ك م : كشت
( 11 ) پ : معمور
( 12 ) ب س ك م : احوال