تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
و باطل كردهء « 1 » و دولت ايشان را بر ملك ما ترجيح مىدهى . دشنام مى دادند « 2 » ، چنان كه اين خبر به محمّد قاسم رسيد . پس لادى را باز خواندند « 3 » و محمّد قاسم گفت كه دولت از خاندان سيلائج برگشت .

( ص 184 ) امتحان كردن ساحره از مرگ داهر

چنين آورده‌اند مشاطگان اين حديث كه در حصار ارور زنى ساحره بود « 4 » كه به هندوى جوگنى « 5 » گويند . قوفى « 6 » داهر و اعيان شهر بنزديك وى رفتند و گفتند : از علم تو توقّع مىباشد كه از داهر راى ما را اعلام دهى كه كجاست . ساحره « 7 » گفت : مرا امروز اجازت « 8 » باشد تا من ازين حال باتفاق و امتحان خبر (
f 113 b
) دهم و شما را بياگاهانم . پس در خانه رفت ، و بعد از سه پاس « 9 » روز شاخى از درخت پلپل « 10 » و جوزبويا از « 11 » سرانديب بشكوفه و دانه و گل مخضرّ و مثمر بدست گرفته بازآمد ، و گفت : جمله عالم از قاف تا قاف زير پاى سپردم « 12 » ، و در سند و هند هيچ جائى اثر او نديدم و خبرى نشنيدم . تدبير خود كنيد . و اگر زنده بودى از من مخفى و منزوى « 13 » نماندى . و بجهة صحّت اين خبر بر شما اين شاخهاى سبز از سرانديب آورده‌ام ، تا شما را گمان بد در حق من « 14 » نباشد . و مرا تحقيق شد كه راى « 15 » شما بر روى زمين زنده نيست .

تسليم كردن حصار ارور بعد از عهد وثيق

چون خبر معلوم شد ، مردمان شهر از خاص و عام گفتند كه ما را از ديانت و صيانت و انصاف و انتصاف و عدل و فضل و وثوق عهد و تصديق
هامش
( 1 ) ب س ك م ندارد : و باطل كرده ( 2 ) پ : مىزدند ( 3 ) ب : بخواند ؛ س ك م : بخواندند ( 4 ) ب : زنى بود ساحره ( 5 ) پ : جوگن ( 6 ) ب : فوقى ؛ پ ك : فوقي ( 7 ) پ : زن ساحره ( 8 ) پ : فرصت ( 9 ) ب پ س ك ندارد : سه ( 10 ) س : پيپل ( 11 ) پ : حد سرانديپ ( 12 ) پ : ستردم ؛ م : مىبردم ( 13 ) ب پ ندارد : و منزوى ؛ ك : مطوى ( 14 ) ب س ك م ندارد : در حق من ( 15 ) پ س ك م : ملك