قول محمّد قاسم استماع افتاد ، و اكنون معاينه كرديم . بايد كه بر زبان معتمدى پيغام دهيم و امان خواهيم و حصار بوى تسليم كنيم . و چون قوفى « 1 » را از كشتن داهر و متردد شدن رعايا معلوم گشت ، با جمله اتباع و عشيرة « 2 » بوقت آنكه « 3 » شاه انجم پس پردهء شب سياه « 4 » رفت از حصار بيرون آمد و ببلاد چتور « 5 » رفت . و برادر او جيسيه و دكيه « 6 » ابناى داهر همانجا بودند ، و موضعى است كه آن را نزواله صندل « 7 » گويند ( ص 185 ) آنجا ساكن شده بودند . پس مردى از علافيان در ارور بود كه با قوفى « 8 » موافقت كرده بود . نبشته در قلم آورد و از گريختن و متوارى شدن قوفى « 8 » اعلام داد ، بر تير به بست و بينداخت كه قوفى « 8 » داهر ترك امارت ارور گرفت و به طرفى متوارى شد . ( خبر ) محمد قاسم حشم را بجنگ فرستاد « 9 » . مردان كارزار و شجاعان دلاور بر بارهء حصار بر آمدند و جنگ پيوستند .
امان خواستن رعايا و محترفه
پس مردان تجار و صناع و محترفه پيغام دادند كه از بيعت براهمه مراجعت نموديم . و چون راى داهر از سر ما رفت و قوفى « 8 » پسرش روى بتافت ، ما بدين روز راضى نبوديم . امّا چون حكم الهى برين جمله مقدّر بود ، هيچ آفريده را از قضاء و قدر « 10 » الهى مقاومت ميسّر نگردد ، و بجنگ و مكر اندفاع نپذيرد ، و ممالك دنيا هيچكس را ملك نگردد . پس « 11 » چون لشكر قضا از وراى حجاب خفيّات كمين كشاد ، و بعضى رايان « 12 » را بواسطهء از
هامش
( 1 ) ب پ ك : فوفى ؛ ح : قوقى
( 2 ) و در نسخ : عشير
( 3 ) پ : آنچه
( 4 ) پ : ديجور
( 5 ) ب س : چتور ؛ پ : چترور
( 6 ) ب ح : جيسيه و وكيه ؛ م : جيسه دوكيه
( 7 ) ب ح :
نزواله صندل ؛ س : بزواله صدل ؛ پ ك : نزواله هدل ؛ م : نزول صندل
( 8 ) ب پ ك : ف فى
( 9 ) ب م : فرستادن
( 10 ) ب : از قضاى قدرت ؛ پ ك : بر قضاى قدرت
( 11 ) پ م :
مثل
( 12 ) پ س ك م : شاهان