( ص 182 ) عاقل و داهى « 1 » بود ، و با امانت و ديانت بود . محمّد قاسم از قول او خنديد و گفت : امارت ايشان به تو ارزانى داشته آمد « 2 » ، و بفرمود تا پيش او رقص و بازى كنند . خريم بيست دينار زر مغربى بديشان بخشيد ، و گفت : اين رسوم پادشاهى است كه چون « 3 » بقدوم والى شادى كنند و شكر الهى بجا آورده باشند ، اين « 4 » نعمت بر ايشان مستقيم باشد .
منزل كردن محمّد قاسم به طرف لوهانه و سهته « 5 »
راوى احاديث از « 6 » على بن محمّد بن عبد الرحمن بن عبد اللّه « 7 » السّليطى چنان روايت كرد كه چون محمّد قاسم از كار لوهانه بپرداخت ، به منزل « 8 » سهته « 5 » آمد . اعيان و رؤساى « 9 » ايشان سر و پاى برهنه استقبال نمودند و امان خواستند . ايشان را هم « 10 » امان داد و مال معيّن كرد ، و گروگانى بستد . و از منازل و مراحل راه تا به ارور نخست خواست . رهبران ايشان پيش كردند « 11 » تا به ارور ، كه دار الملك هند بود و بزرگترين جمله سند است . و سكان او بيشتر تجّار و صنّاع و زرّاع باشند . و قوفى « 12 » پسر راى داهر آن حصار را ملك ساخته « 13 » ، و از كشتن داهر هيچكس پيش (
f 112 b
) او تقرير نمىتوانست كرد « 14 » و او مىگفت كه هنوز راى داهر زنده است و بآوردن لشكر هند رفته است ، تا به قوت و اعتضاد ايشان روى بجنگ لشكر عرب آرد . يك ماه در مقابل آن حصن بيك ميل لشكرگاه ساخت و مسجدى بنا كرد ، و روز آدينه آنجا خطبه فرمود « 15 » .
جنگ كردن با اهل ارور
پس با اهل ارور جنگ پيوستند . و توقع مىداشتند كه داهر مددى
هامش
( 1 ) ب ك : ذاهن ؛ پ ندارد : داهي
( 2 ) اين قراءة س است ؛ م : آيد
( 3 ) ب س ك م ندارد : چون
( 4 ) ب س ك م : و اين
( 5 ) پ : سعته
( 6 ) م ندارد : از
( 7 ) پ : عبد ريه
( 8 ) ب پ ك ندارد : به منزل ؛ م : به
( 9 ) م : روستاء
( 10 ) ب س ك م : همه را
( 11 ) و در نسخ : كرد
( 12 ) پ ك : فوفى
( 13 ) پ : داشته
( 14 ) پ : نكرده بود
( 15 ) ب س ك م : كرد