مىآورد ، و از بالاى حصار نعره مىزدند كه شما را « 1 » از نفس و جان خود بخشايشى نيست ، كه داهر مددى مىآرد ، و لشكر جرار « 2 » با پيل و سوار و پياده ( ص 183 ) بيقياس از پس شما مىآيد ، و ما از حصار بيرون مىشويم و لشكر شما را منهزم [ مى ] گردانيم ، و اكنون « 3 » مال و اسباب بر باد « 4 » مىدهيد ، بر جان خود زنهار بخوريد « 5 » و بگريزيد تا هلاك نشويد ؛ نصيحت بشنويد .
« 6 » رفتن لادى زن داهر بمخاطبت اهل حصار ارور « 6 »
پس چون محمّد قاسم جد و اجتهاد ايشان در محاربت و منازعت بديد ، و مقاومت ايشان مشاهده كرد كه كشتن داهر به خود راه نميدهند ، زن داهر لادى را كه از فى « 7 » خريده « 8 » و بزنى خود آورده بود ، همبران « 9 » اشتر سياه كه زن داهر بران مركوب بود سوار كرد ، و با معتمدان پيش حصار فرستاد ، تا آواز برآورد كه : اى اهل حصار (
f 113 a
) بر شما مصالحى « 10 » دارم ، برابر بايستيد تا بگويم . جماعتى از اكابر بر بالاى حصار برآمدند . پس لادى روى باز كرد و گفت : منم لادى زن داهر ، راى « 11 » ما كشته شد و سر او را « 12 » بعراق فرستادند با رايات ، و چترها بدار الخلافة ؛ و شما خود را بدست خود در تهلكه ميندازيد ( قوله تعالى )
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ .
پس نعره بزد و زار زار بگريست « 13 » و نوحه مىسرائيد . ايشان از بالاى حصار مىگفتند كه خلاف مىگوئى و تو هم با اين چندّالان و گاؤ خواران « 14 » موافقت نمودهء و يكى شدهء . راى « 15 » ما هنوز در حيات است و با لشكر گران و جيش تمام و فيل مست بجهة دفع خصم مىآيد ؛ تو خود را با عربيان آلوده
هامش
( 1 ) پ افزايد : از اهل عرب مگر
( 2 ) ب پ ك م : جراره
( 3 ) ب س ك م ندارد : اكنون
( 4 ) ب : باع ؛ س : باغ
( 5 ) و در نسخ : مىخوريد
( 6 - 6 ) و در جميع نسخ اينطور آمده :
خريدن محمد قاسم مر زن داهر لادى را از فى . و ليكن اين عنوان مناسب موقع نيست
( 7 ) م : « زنى » بجاى « فى » ، س : از ميان في
( 8 ) ب م : خريدن
( 9 ) پ : همراه
( 10 ) س :
مصالح
( 11 ) پ س ك م : ملك
( 12 ) س : سرش
( 13 ) پ : زارى كرد
( 14 ) پ :
چندان گاو خواران
( 15 ) س ك م : پادشاه