بناحيت بدهيه و كيكانان ، و از كشتن داهر اعلام داد « 1 » و قوّة دل فرمود ، و خود مستعد و مهيّاى حرب به برهمناباد بايستاد با مردان دلاور .
خبر جنگ بهرور « 2 » و دهليله و گرفتن هر دو را « 3 »
پس محمّد قاسم عزم مصمم بصوب برهمناباد كرد « 4 » و آن شهر معمور و ولايت وسيع و آبادان داشت « 5 » و در ميان راؤر و برهمناباد دو حصار بودند « 6 » كه آنها را بهرور و دهليله گفتندى « 6 » . قدر شانزده هزار مرد جنگى در آن حصار « 7 » بودند « 8 » . چون محمّد قاسم آنجا رسيد ، دو ماه در بندان داد .
چون منازعت و محاربت تطويل پذيرفت ، محمد قاسم فرمود تا بعضى حشم بروز جنگ مىكردند « 9 » و بعضى بشب نفط و منجنيق مىانداختند « 10 » ، تا آنگاه كه جمله مردان جنگى ايشان كشته شدند « 11 » و ديوارهاى حصار پست گردانيدند « 12 » و بحصار آمدند « 13 » و برده بگرفتند و مال فراوان (
f 100 b
) برداشتند « 14 » و خمس بستدند « 15 » بخزانه دار الخلافت تسليم نمودند « 16 » .
چون خبر فتح راؤر و بهرور « 17 » به دهليله رسيد ، دانستند « 18 » كه محمّد قاسم استعدادى « 19 » تمام دارد و ما را از وى ايمن نشايد بود . اهل تجّار ببلاد هند رفتند ، مرد جنگى بر ملك خود باستادند ، تا محمّد قاسم بدهليله رسيد . دو ماه كم و بيش « 20 » آنجا مقام كرد . چون حصاريان به تنگ آمدند و ( ص 164 )
هامش
( 1 ) ب س م : دادند
( 2 ) ب ح همه جا « بهرود » دارد
( 3 ) س ك : و گرفتن آن
( 4 ) ب س ك م : عزم ببرهمناباد مصمم كرد
( 5 ) اين جمله فقط در نسخه پ موجود است
( 6 ) اين قراءة مصحح است . و در جميع نسخ : او را بهرور گويند و دهليله هم خوانند
( 7 ) يعنى در ان دو حصار ( ؟ ) و اللّه أعلم بالصواب
( 8 ) ك : بود . و تمام اين جمله از « قدر شانزده » در نسخه پ موجود نيست
( 9 ) ب س : كند ؛ م : مىكنند
( 10 ) پ : نفط به منجنيق سنگ مىانداختند
( 11 ) م : شد
( 12 ) م : بسته شد
( 13 ) ب س ك م ندارد :
و بحصار درآمدند
( 14 ) ب س ك م : برداشت
( 15 ) ب ك م : بستد ؛ س : بستند
( 16 ) ب س ك م : بخزانه تسليم كرد
( 17 ) پ : فتح بهرور ؛ م : بهروز
( 18 ) ب پ ك ندارد : دانستند
( 19 ) ب س ك م : استبدادى
( 20 ) س ندارد : كم و بيش