و بيقين دانستند « 1 » كه از هيچ طرفى مدد نخواهد رسيد ، جامهاى مرگ بپوشيدند و به حنوط و عطر خود را معطّر گردانيدند « 2 » و عيال و اطفال خود را از در حصار كه روى به رمل « 3 » داشت بيرون فرستادند . از آب منجهل « 4 » بگذشتند . و مسلمانان را از آن حال خبر نبود .
گريختن ملك دهليله
چون صبح صادق از وراى حجاب ديجور غاسق برآمد ، محمّد قاسم را از رفتن آن طائفه معلوم گشت ، و از لشكر خود بعضى را عقب ايشان بفرستاد .
بوقت گذشتن جوى بعضى را دريافتند . همه را علف تيغ خونخوار كردند ، و آنچه پيشتر بگذشته بودند از راه رمل « 5 » و ريگستان بهندوستان رفتند ببلاد سير « 6 » . و نام ملك ايشان ديو راج « 7 » عمزادهء داهر راى بود .
« 8 » فتح دهليله و خمس خزانه دار الخلافت فرستادن « 8 »
محمّد قاسم چون از محاربت دهليله بپرداخت و فتح كرد ، خمس مال بخزانه دار الخلافة تسليم افتاد ، و فتح نامهء بهرور « 9 » و دهليله بحجاج بنوشت و تمام احوال « 10 » بيان نمود « 11 » .
آمدن سياكر « 12 » وزير (
f 101 a
) و امان خواستن
پس محمّد قاسم بملوك هند به اطراف نبشتها « 13 » در قلم آورد و بمطاوعت و اسلام « 14 » استدعا فرمود . چون اين معنى سياكر وزير داهر بشنيد ، معتمدان خويش فرستاد و امان خواست ، و آن زنان مسلمانان كه گروگانى بودند با خود آورد « 15 » ، كه ايشان آن زنانند كه بنام حجاج فرياد مىكردند .
هامش
( 1 ) ب س ك م : و يقين شد
( 2 ) م : كردند
( 3 ) س : بر دل ؛ م : بر پل
( 4 ) م :
نهجك
( 5 ) پ : برمل
( 6 ) ب ح : سيفر : پ : ببلاد هند و سيؤر
( 7 ) ب ح س ك : ديوار ؛ پ : ديوا را
( 8 - 8 ) اين جمله در نسخ ب پ موجود نيست
( 9 ) ب م : بهروز ؛ ح : بهرود
( 10 ) ب : بنوشت بتماميت احوال ؛ پ : بنوشت با تمام احوال ؛ س ك : بنوشت بتمامت احوال
( 11 ) ب س ك ندارد : بيان نمود
( 12 ) م : سيساكر
( 13 ) پ : نوشتها
( 14 ) پ :
بمطاوعت اسلام
( 15 ) پ : با خود همراه آورد