گرفتار شدهايم ، اسير گشته . داهر گفت : هنوز من زندهام « 1 » ، شما را كه گرفت « 2 » ؟ پس داهر « 3 » پيل بر لشكر اسلام راند . محمّد قاسم نفط اندازان را فرمود كه الحال « 4 » اين وقت شماست . يكى نفط انداز قادر دست بود ، به حكم تير نفط (
f 92 b
) بر عمارى فيل ( ص 151 ) راى داهر زد . عمارى آتش گرفت .
بازگشتن راى داهر « 5 »
پس داهر فيلبان را فرمود كه فيل بازگردان كه « 6 » تشنه شده است و آتش در عمارى افتاده بود ، و فيلبان را فيل تمكين نكرد و خود را در آب زد . هر چند كه فيلبان جد و جهد كرد امكان نداشت ، و باز نگشت ، و پيلبان و داهر را در غرقاب « 7 » برد . كافران بعضى با او در آب آمدند و بعضى بر كرانهء آب « 7 » ايستادند ، تا سواران عرب برسيدند « 8 » . كافران هزيمت شدند . فيل آب بخورد و خواست كه باز گردد و بحصار در رود . تير اندازان مسلمانان تير بگشادند ، و تير « 9 » چون باران از هوا فرود مىآمد . يكى عربى « 10 » كه تير صواب انداختى ، تير از شست « 11 » بگشاد و بر دل داهر زد ، كه بر وى « 12 » نگون بر پشت فيل در عمارى بيفتاد . فيل از آب برآمد و حمله كرد « 13 » . كافران كه باقى مانده بودند در زير پاى ميماليد . همگنان تفرقه شدند ؛ و داهر از فيل فرود آمد و با عربى مقابل شد . شجاع عربى تيغ بر فرق او زده « 14 » ، سر او تا به گردن دو نيم كرد . و لشكر اسلام با كافران
هامش
( 1 ) پ : ما زندهايم
( 2 ) م : بشما كه بگرفت
( 3 ) ب س ك م ندارد : داهر
( 4 ) پ :
كه راى اهل
( 5 ) تمام اين فصل تا « قد غدون بواكر » در نسخه س موجود نيست
( 6 ) ب :
و فيل ؛ م : فيل
( 7 - 7 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
( 8 ) پ : تا سوارى رسيد
( 9 ) پ ندارد : و تير
( 10 ) پ : يكى عرب
( 11 ) ب س ك م ندارد : از شست
( 12 ) ب س ك م : و در روى
( 13 ) م : كردند
( 14 ) پ ك : زد و ؛ م : زد