در عمارى نشسته بودند « 1 » ، يكى او را تنبول مىداد (
f 91 a
) و ديگر تير مىداد « 2 » .
همچنان جنگ متواتر شد ، تا نماز شام مشركان بيشتر كشته شدند .
شهيد شدن شجاع حبشى « 3 »
راويان احاديث از رام سيه برهمن چنين روايت كردند كه در ميان مسلمانان مردى بود ، او را شجاع حبشى گفتندى « 4 » . از حد شجاعت و صولت « 5 » تجاوز « 6 » نموده بود ، و در صف هيجا يد بيضا نموده . پيش محمّد قاسم سوگندى مغلظ بر زبان راند ، كه هيچ طعامى و شرابى نخورم تا با داهر مقابل نشوم و به زخم فيل او را نزنم ؛ تا جان در تن من « 7 » باشد كارزار كنم ، و الّا شهيد شوم ( جنگ كردن داهر با حبشى ) - پس روز ( ص 149 ) پنجشنبه دهم ماه رمضان سنه ثلاث و تسعين « 8 » بود . داهر بر فيل سفيد « 9 » نشسته بود . بيرون آمد و بايستاد . حبشى بر اسب سياه سوار شده بود « 10 » ، پيش رفت و جنگ پيوست . « 11 » داهر راى را خبر كردند كه بجنگ تو مىآيد « 11 » داهر راى با وى مقابل شد و پيل را بر وى راند . حبشى هم اسب را تند كرد و پيشتر « 12 » فيل آورد . اسب حبشى از فيل تجنّب و تحرز مىنمود . در حال « 13 » دستار از سر فرود گرفت « 14 » و چشمهاى اسب ببست و بر فيل راند چنان كه زخم بر خرطوم فيل بگذارد . داهر راى تيرى به مثل مقراض دو شاخ بر كمان نهاد ، و بطريق استادى و فرزانگى كه داشت دركشيد و بگشاد ، و سر او از گردن بپرانيد و تن او بر اسب بماند . پس داهر گفت : اين زخم كارى آمد ، (
f 91 b
) بنگريد كه اين حبشى را چگونه كشتهام « 15 » . مبارزان پيشتر رفتند و تن او بر قربوس
هامش
( 1 ) پ : در عمارى بودند
( 2 ) ب س ك م : تير بوى مىداد
( 3 ) پ ندارد : شجاع
( 4 ) س :
مىگفتند ؛ ك م : گفتند
( 5 ) ب پ س ك : صوامت ؛ م : صوالت
( 6 ) ب پ س ك : مجاوزة
( 7 ) پ : در بدن
( 8 ) ب افزايد : يعنى نود و سه
( 9 ) پ ندارد : سفيد
( 10 ) ب س ندارد : بود ؛ پ ندارد : سوار شده
( 11 - 11 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
( 12 ) پ : پيش
( 13 ) ب س ك م ندارد : در حال
( 14 ) پ : فرود كرد
( 15 ) ب س ك م ندارد : چگونه