زين بمانده بود . مشركان حمله كردند و جنگ باستحكام نمودند « 1 » و از اطراف درآمدند ، چنان كه لشكر اسلام متردد شد . و صفها بر هم آمد و كفار گمان بردند « 2 » كه لشكر عرب را انهزام افتاد . مردمان در دهشت و حيرت افتادند . محمّد قاسم مدهوش شد بغايتى كه غلام ساقى را گفت « أطعمنى « 3 » الماء » يعنى آبم بخوران « 4 » . آب بخورد و به خود باز آمد « 5 » . منادى كرد كه « يا أهل العرب « 6 » منم امير شما محمّد قاسم ، كجا مىگريزيد ، سپرها برداريد ، و صبر كنيد ، كه كافران شكسته شدهاند « 7 » ، و ظفر ما راست . پس جمله حشم فراهم آمدند « 8 » . موكهء بسايه پيش آمد و با جمله « 9 » خيل خود پياده شد « 10 » .
آواز دادن محمّد قاسم ياران را
پس محمّد قاسم آواز داد كه « 11 » خريم [ بن ] عمرو « 12 » مرّى كجاست ، و كحلى ذهلى « 13 » و مصعب بن عبد الرحمن « 14 » و نباته بن حنظله كلابى كجااند ، و ( ص 150 ) دارس بن ايّوب كجا شد ، و ابو فضه و محمّد بن زياد عبدى « 15 » و تميم بن زيد قيسى كجااند « 16 » ياران و قرابتان و سلاحيان و جانداران و حارسان « 17 » و نيزه بازان ، پشت اسلام « 18 » شما ايد « 19 » ، جمله لشكر ساخته و آماده بجاى خود بايستيد ، و متردد مشويد ، و فوج خود را قوت دل دهيد .
هامش
( 1 ) پ : پيوستند
( 2 ) ب س ك م : و صفها برآميخته و گمان بردند
( 3 ) ب : اعطنى
( 4 ) ب س : آبم بده كه بخورم ؛ پ : آب بخوران
( 5 ) ب س ندارد : آب بخورد و به خود ؛ م : آب بخورد و باز آمد
( 6 ) ب س ك م ندارد : يا اهل العرب
( 7 ) پ : كه كافر شكسته شده است ؛ س : كشته شوند ؛ م : شكسته شده است
( 8 ) پ : آمد
( 9 ) س : همه
( 10 ) س :
شدند
( 11 ) م : كه اى
( 12 ) و در جميع نسخ : عمر
( 13 ) ب پ س : دهلى ؛ ك :
و ذهلى
( 14 ) پ ك : مصعب عبد الرحمن
( 15 ) پ ندارد : عبدى
( 16 ) م : است
( 17 ) پ ندارد : و حارسان
( 18 ) پ : پشت لشكر اسلام
( 19 ) پ س ك م : اند