حمله كردن محمد قاسم « 1 »
پس محمّد قاسم نام خداى عزّ و جلّ بر زبان راند . بفرمود تا حمله كردند .
كافران هم (
f 92 a
) بايستادند و جنگ تيره شد ، چنان كه از زخم تيغ « 2 » شعلهاى آتش در هوا پرّان شد ، و حربهها و نيزها با همديگر مىزدند تا سلاحها شكست ، و بكشتى درآمدند و با همديگر درآميختند « 3 » . [ از ] به دو « 4 » صباح كه صبح صادق شارق شده تا انصرام شام بيشتر كافران كشته شدند .
راى داهر با يكهزار مرد سوار « 5 » از ابناء ملوك بماند « 6 » تا آفتاب زرد شد .
خبر مقتل داهر لعين « 7 »
باغبانان اين غرائس « 8 » و مصنفان اين نفائس از راويان چنين روايت كردهاند « 9 » كه داهر راى روز پنجشنبه دهم رمضان مبارك سنه ثلاث و تسعين « 10 » بحصار راور بوقت غروب آفتاب « 11 » كشته شد « 12 » . ابو الحسن روايت كرد از ابو الليث هندى كه او از پدر خود حكايت كرد كه چون لشكر اسلام حمله « 13 » كردند و بيشتر كافران « 14 » كشته شدند ، ناگاه « 15 » از دست چپ شورى و مشغله برآمد « 16 » . داهر دانست كه لشكر او « 17 » است . نعره بزد كه سوى من آئيد « 18 » ، من اينجاام .
ظاهر شدن « 19 » آواز زنان « 20 »
پس گفتند كه اى راى « 21 » ، ما زنانيم شما را ، كه بدست لشكر عرب
هامش
( 1 ) نسخه پ اين عنوان را ندارد
( 2 ) پ : تيغها
( 3 ) س : آويختند
( 4 ) ب پ س ك ندارد : بده
( 5 ) م : سواران
( 6 ) پ : نماند
( 7 ) ب : ملعون ؛ س : خبر كشته شدن داهر
( 8 ) و در جميع نسخ : عرائس
( 9 ) پ ك م : كرد
( 10 ) ب افزايد : يعنى نود و سه
( 11 ) پ ندارد : بوقت غروب آفتاب
( 12 ) پ افزايد : و بدوزخ رفت
( 13 ) م :
جهد
( 14 ) ب س ك م : كافر
( 15 ) ب س ك م : تا
( 16 ) ب س : برآوردند
( 17 ) م :
من
( 18 ) پ : نعره بزد : نسى من نسى يعني من اينجا ام ، گويا « نسى من نسى » شكل فاسد جمله سنسكريت « اسمى اتر » مىباشد
( 19 ) ب پ س ندارد : ظاهر شدن
( 20 ) تمام اين فصل در نسخه س : موجود نيست
( 21 ) پ س ك م : شاه