(
f 69 b
) گناهى و خيانتى از حزم « 1 » و امانت دور بود ؛ و تا از باس « 2 » او مخافتى حادث گردد كه بنفس و جان خطر باشد جانب امانت و صيانت فرو گذاشتن طريق نامحمود است . ( درخواست ملك موكه بن بسايه ) و نيز بلاد سند مأوا و مسكن ماست ، مورث و مكتسب آباء و اجداد ماست . و داهر راى « 3 » ما را قرابتست .
او رائى « 4 » است بر رايان « 5 » هند . هر چه او بدرجتى عالىتر رسد ، ما را نصيبى اجزل و حظى اكمل بحاصل باشد ؛ و در كلّ احوال بآسايش و رنج و شرائط موافق نمودن بر ما ثابت و لازم است ؛ و در عنا و رخا متساويم و شريك ملكيم .
فامّا از طريق عقل چنان روى مىدهد و از دلائل حكمت چنان مىنمايد كه اين دولت از ما تحويل افتد و به ديگرى نقل كند .
عهد كردن موكه بسايه
حكماء سند و فيلسوفان هند « 6 » كه ساكن و مقيم اين ملكاند ، در كتب قديم چنان « 7 » از اسطرلاب و تنجيم استخراج كردند « 7 » كه اين مملكت را « 8 » لشكر اسلام فتح ( ص 112 ) كند « 9 » و در ضبط آورد ؛ و هر مردى كه اقبال معين و نصرة قرين او شود و با كياست و صولت « 10 » باشد ، بهر واقعه كه حادث گردد تجربه گيرد و هوشيارتر گردد ، چنانچه طريق خلاص بر وى محجوب نگردد ، كه « 11 » اگر از وقت و فرصت « 12 » بگذرد و فوت شود ، آن مكروه بوى (
f 70 a
) رسد . و چون با من مشاورت كردى و جانب ما را رعايت واجب ديدى « 13 » ، از امانت باشد « 14 » ؛ و اگر جواب با صواب نگويم مخالفت باشد . و اگر من براى خود بى جنگ و حرب به خدمت تو پيوندم ، جاى ملامت خصمان و بد نامئ خاندان
هامش
( 1 ) در جميع نسخ : جرم
( 2 ) ب پ س ك : تا آن باس ؛ م : پاس
( 3 ) پ : داهر چچ
( 4 ) ب س ك م : ملكى
( 5 ) ب پ س م : ملوك
( 6 ) ب س ك م : حكماى فيلسوفان هند
( 7 - 7 ) پ :
آوردهاند
( 8 ) پ : « بدست » بجاى « را »
( 9 ) پ : شود
( 10 ) ب پ ك : صوامت ؛ س : هوامت ؛ م : صوالت
( 11 ) ب س : و
( 12 ) پ : وقت فرصت
( 13 ) پ : رعايت داشتى
( 14 ) مىنمايد كه جواب جمله متقدم ساقط شده