جنگ كردن محمّد قاسم به منزل شط مهران
پس ( چون ) محمّد قاسم بر معبر مهران نزول كرد ، و با جاهين « 1 » ملك بيت « 2 » جنگ پيوست . ( خبر ) مصنفان تواريخ چنان روايت كرده اند « 3 » كه چون خبر نزول محمّد بن قاسم بحدّ راور و جيور بداهر « 4 » رسيد ، پرسيد كه عربان « 5 » كجا رسيدند . گفتند كه در حد جيور آمدند .
گفت : غلبهء عرب نيك استيلا يافت ، همانا دولت با ايشان موافق است . پس بجانب موكه بن بسايه « 6 » محمّد قاسم رسول فرستاد « 7 » كه ولايت قصه و سورته « 8 » در اقطاع تو كرده شد . بتمليك دست تصرف تو در ان نواحى مسلّم داشته آمد « 9 » .
خبر يافتن داهر از عهد موكهء بسايه
پس شخصى ( ص 111 ) بنزديك داهر آمد و خبر آورد كه « 10 » ملك موكهء بسايه بيعت « 11 » با محمّد قاسم كرد و رسول فرستاد و در ميان عهد كرده است « 10 » ، و با رسولان جواب داده كه : آنچه فرموده بودى مقرّر و معلوم گشت و آنچه در حق ما بذل مىكنى منّت آن داشته مىآيد ، و همه بجان من « 12 » خويش كه در آنچه « 13 » مواعيد فرمود ما را رغبتى صادق است ، و در تقدم مطاوعة شما دل بغايتى « 14 » مائل است ، كه رضاى ترا از همه مهمّات مقدّم « 15 » تر داريم ، و هيچ بهانه كه حادث گردد « 16 » بر فرمانبردارى منقاد بودن از لوازم دانيم « 17 » . فامّا با پادشاهان كه حق ممالحت « 18 » در گردن خدم لازم باشد عهد شكستن و غدر كردن
هامش
( 1 ) س : حاسين
( 2 ) ح : ويه
( 3 ) ب ك م : كردند
( 4 ) پ : داهر كافر
( 5 ) پ :
غربيان ؛ م : عربيان
( 6 ) نسخه م در همه مواضع « پسايه » نوشته ؛ ب ح : بنيانه
( 7 ) ارسال داشت
( 8 ) ب س ك م : قصبه و جورته ؛ پ : قصبه جورته
( 9 ) ب : آيد
( 10 - 10 ) پ :
ملك بيت با محمّد قاسم رسول در ميان كرده است
( 11 ) م : بيت
( 12 ) م : سر
( 13 ) ب س : در ان
( 14 ) س : بنهايتى
( 15 ) م ندارد : مقدم
( 16 ) ب : شده باشد ؛ س : گردد
( 17 ) ب س م : دانستهايم
( 18 ) ب : محاطت ؛ س : معالجت