برسم شبيخون روان شدند . چون نزديك لشكر عرب رسيدند ، راه گم كردند .
همه شب از وقت « 1 » رواح تا انصرام صباح سرگردان مىگشتند . به چهار فوج متفرق شدند : نه مقدمه با ساقه فراهم آمد و نه ميمنه با ميسره مقابل شد . در بيابان مىگشتند . هرگاه كه سر بيرون كردند خود را گرد (
f 63 a
) حصار سيسم ديدند ، ( ص 101 ) تا فوطهء « 2 » كحلى « 3 » شب ديجور بآسيب بهاء « 4 » شاه انجم چاك شد بحصار باز آمدند ، و آن حال به كاكهء كوتك باز گفتند كه اين غدر ما بصواب نرفت . كاكه گفت كه شما را معلوم و مقرّر « 5 » است كه من بطريق شجاعت و مردانگى و شهامت و فرزانگى مشارٌ اليه و متحلّى شدهام ، و در ميان شما چند مهمات كفايت كردهام ، فامّا در كتب به دهان از حساب نجوم چنان حكم « 6 » مىكنند كه هندوستان بر دست لشكر اسلام فتح شود ، و مرا اتّفاق استقبال او مىباشد .
رفتن كاكهء كوتك به خدمت محمد قاسم با بنانهء حنظله و بيعت كردن او
پس كاكه با معتمدان « 7 » و خواصّان خود روى به لشكر عرب آورد « 8 » ، و چون بعضى راه برفت محمّد قاسم بنانه بن حنظله را بطلايه فرستاده بود ، با وى مقابل شد و او را بنزديك محمّد قاسم آورد . چون بسعادت خدمت مشرف شد « 9 » ، محمد قاسم او را تشريف رضا فرمود و تربيت كرد . كاكه از حال شبيخون آوردن جتان « 10 » و غدر راندن و انديشيدن باز گفت ، و بدانچه حق « 11 » تعالى ايشان را گمراه كرد تا همه شب در ضلالت و خجالت مىگشتند ، تقرير كرد و گفت :
منجّمان و معتبران ما از تنجيم استخراج كردهاند « 12 » و حكم چنان مىكنند
هامش
( 1 ) ب پ س ندارد : وقت
( 2 ) ب س ك م : قرطه
( 3 ) م : كجلى
( 4 ) جميع نسخ : بهار
( 5 ) م : مقدر
( 6 ) پ : معلوم
( 7 ) م : معتقدان
( 8 ) پ : نهادند
( 9 ) پ : گشت
( 10 ) ب : چنان ؛ ك : چتان ؛ م : جنان
( 11 ) ب س افزايد : سبحانه
( 12 ) پ : كردند