و در كيش ما جنگ و كشتن جائز نيست ، و خون ريختن را موافق نباشيم ؛ و تو در كوشك بلند نشستهء ، و ما مىترسيم كه اين جماعة « 1 » درآيند ، و چون ما را از متابعان تو دانند نهب كنند ، و از جان و مال مسلوب گردانند .
و ما را معلوم شده است كه فرمان دار الخلافت و امير حجاج دارد : هر كه امان خواهد او را ايمن گرداند « 2 » . و اگر اتفاق افتد و مصلحت روى دهد « 3 » و نصيحت ما پذيرد ، ما واسطه شويم و به جهت تو و خود امان خواهيم « 3 » و عهد وثيق و پيمان مستحكم درميان آريم . و اهل عرب باوفااند « 4 » : هر قول كه بر زبان « 5 » ايشان رود « 6 » مخالفت نكنند و بوفا رسانند « 7 » (
f 61 b (
.
بجهرا از گفت ايشان « 8 » ابا نمود و بسخن « 9 » ايشان التفات نكرد . پس محمّد قاسم كس را بر سبيل منهيان « 10 » فرستاد ، تا مزاج ايشان معلوم گرداند « 11 » ، كه با همديگر موافقاند يا منافق « 12 » . پس حصاريان را ديد ، بعضى بحرب مهيّا و مستعدّ شده بيرون آمدند . محمّد قاسم بر دروازهء ريگستان فرود آمد ، از آنچه بجهة حرب جائى ديگر نبود و آب بر سكال « 13 » غلبه كرده بود ، و از طرف شمال جوى سند و راول « 14 » روان شده .
جنگ كردن لشكر به سيوستان
محمّد قاسم فرمود تا منجنيقها راست كردند و بجنگ پيوستند . سمنيان او را منع و زجر ( ص 99 ) كردند كه اين لشكر بر بازوى تو نيست ، با ايشان مقاومت نتوانى كرد . نبايد « 15 » جان و مال بسبب استبداد تو در تهلكه افتد . چون نصيحت رعايا قبول نكرد ، سمنيان بجانب محمّد قاسم پيغام دادند كه آنچه
هامش
( 1 ) م : اينجا
( 2 ) پ : امان دهد
( 3 ) اين جمله فقط در نسخهء پ موجود است
( 4 ) ب پ م : است
( 5 ) م : به زبان
( 6 ) ب س م : مىرود
( 7 ) اين جمله در نسخه م موجود نيست
( 8 ) ب س : گفتن ايشان ؛ م اين كلمات را ندارد
( 9 ) پ ك : بسخون
( 10 ) م : منبهات
( 11 ) ب : كرد ؛ س : كند
( 12 ) س : ناموافق
( 13 ) م : برشكال
( 14 ) ب : در اوّل ؛ پ س : در اول
( 15 ) م : نبان