رعايا است از زرّاع و صنّاع و تجّار و اوباش از بجهرا پهلو گردانيدهاند ، و با وى بيعت ندارند ؛ و بجهرا از اهبت « 1 » و عدّت نتواند بود كه بمحاربت تو مقابل شود ، و بمنازعت و محاربت دست آويز كند . لشكر اسلام بدان پيغام معلوم كرده « 2 » خيره « 3 » شدند ، و محمّد قاسم شب و روز جنگ متواتر فرمود . مدّت نزديك يك هفته حصاريان « 4 » دست از جنگ بكشيدند . چون بجهرا (
f 62 a
) دانست كه حصار تنگ آمد « 5 » ، از دروازهء شمالى بوقت آنچه عالم در حجاب قيرگون پنهان شد از آب عبره كرد و متوارى شد و بگريخت ، تا به حد « 6 » بودهيه رسيد . و آن وقت « 7 » ملك بودهيه كاكه بن كوتك « 8 » بود سمنى بهكو « 9 » و حصار او سيسم « 10 » بود بر لب آب كنبه « 11 » . و اهل بودهيه و مقدمان آن نواحى باستقبال آمدند « 12 » ، و پيش حصار او را فرود آوردند .
ضبط كردن سيوستان و رفتن بجهرا
پس محمّد قاسم « 13 » ، چون بجهرا برفت و سمنيان سر در ربقهء اطاعت آوردند ، در حصار سيوستان درآمد و ايمن شد ، و عمّال و نواب خود را بر مهمّات ولايت نصب كرد ، و نواحى در اهتمام و عهدهء او كرد . پس هرجا كه زر و نقره بود « 14 » اختيار كرد ، و سيم و پيرايه و نقود همه بستد « 15 » ، الّا از سمنيان كه با وى عهد وثيق كرده بودند . پس آنچه حق لشكر اسلام بود « 16 » بداد ، و خمس بيرون آورد و بخزانه دار حجاج تسليم كرد ، و آن فتح نامه بحجاج نبشت « 17 » ( ص 100 ) و راوتان را نامزد فرمود ، و غنيمت و برده فرستاد ، و خود آنجا مقام كرد .
هامش
( 1 ) و در جميع نسخ : ابهت
( 2 ) ب : كرده ؛ س : كردند
( 3 ) م : چيره
( 4 ) س :
تا مدت يك هفته حصار را بدست آورد و حصاريان
( 5 ) پ : حصاريان تنگ آمدند
( 6 ) ب :
بجهة
( 7 ) م افزايد : گذر
( 8 ) م : كوتل
( 9 ) ب ح س ك : سمنى سكو
( 10 ) ب :
سميم ؛ ك : سيم
( 11 ) ب : كهنه ؛ پ ك : كينهه
( 12 ) س : دويدند
( 13 ) س :
بعد محمد قاسم ديد كه
( 14 ) س افزايد : برو
( 15 ) ب م : بستند
( 16 ) ب س افزايد :
همه را
( 17 ) ب س : نوشت