نبشتهء حجّاج
پس حجّاج بار ديگر نامه نوشت و باز نمود كه يا امير المومنين مدّتى است كه بنديان مسلمانان « 1 » بدست كافران مبتلا شدهاند ، و لشكر اسلام را يك بار منهزم گردانيدند ، انتقام آن ببايد كشيدن « 2 » ، و آن مسلمانان را مخلص بايد كردن « 3 » . و بدانچه در ضمن فرمان اشارت است كه ولايت « 4 » دور دست است ، و در استعداد و تهيّؤ حشم مبلغى بيفائده صرف مىشود ، ( و ) ما را عدّت و آلت [ و ] اسلحه و غير آن تمام موجود است و تفاوتى بيشتر نمىباشد ، و آنچه از مؤنت « 5 » و اخراجات و بيوتات « 6 » بايد آن مبلغ كه از خزانه دار الخلافة « 7 » درين لشكر خرج مىافتد قبول . (
f 48 b
) كرده مىآيد كه تا به اضعاف بخزانهء معموره عَمَرَها اللّه ( ص 79 ) باز رسانيده مىآيد إن شاء اللّه تعالى .
رسيدن نبشته « 8 » بدار الخلافت و اجازت گرفتن لشكر به سفر هند « 9 »
چون اين نوشته شرف مطالعهء دار الخلافت يافت ، مثال توقيع اصدار فرمود و اجازت كرد . ( عرضداشت حجاج بار ديگر ) پس حجاج ديگر بار عرضه داشت نوشته كه چون بفرمان اجازت مشرف گردانيد « 10 » شش هزار مرد از رؤساء شام را مثال فرمايد « 11 » تا اهبت و عدّت تمام و سلاح و آلت حرب مهيّا و مستعد و آماده روى بدين لشكر آرند ، چنان كه بوقت حرب « 12 » نام هر يك بدانم ، و با من موافق باشند ، و از محاربت روى نگردانند .
هامش
( 1 ) پ : مسلمان
( 2 ) س : كشيد
( 3 ) س : گردانيد
( 4 ) م : بولايت
( 5 ) س :
معونت
( 6 ) پ : اخراجات بيوتات ؛ س ك : مونات
( 7 ) ب ك م : خانه ؛ پ : خانه خلافت ؛ و يحتمل كه « خانه » اشتباهست براى « خزانه » كه مصحح اختيار نموده است
( 8 ) ب س :
نوشته
( 9 ) پ : اجازت كردن سفر هند
( 10 ) ب س م : گردانيدى
( 11 ) ب س م : فرمائيد
( 12 ) س : بحربگاه