تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
بيامد و پيش « 1 » حجاج از جنگ تقرير كرد ، و مردانگى و شجاعت بديل كه در ان حرب كرد « 2 » باز مىگفت ، تا آنگاه كه كشته شد ، و لشكر اسلام بهزيمت شد . من آنجا حاضر بودم و مردانگى و صولت او مشاهده مىكردم . چون حكايت تمام كرد حجاج گفت : اگر تو مردى شجاع « 3 » بودى ، با بديل كشته شدى . بفرمود تا او را سياست كنند . ( شهيد شدن بديل ) در احاديث مىآرند از عبد الرحمن بن عبد اللّه « 4 » كه چون كشته شد بديل ، اهل حصن نيرون بترسيدند كه بى شك لشكر عرب بانتقام اين مهم خواهند رسيد ؛ (
f 47 b
) و ما برگذر ايشانيم ، خشم اول بر ما رانند و مستهلك و مزيل « 5 » شويم . و آن وقت والى نيرون سمنى بود سُندر « 6 » نام . بى علم داهر معتمدان « 7 » خود به خدمت حجاج فرستاد و امان نامه خواست و مال بر خود مقرر كرد « 8 » كه بوقت به ادا رساند . امير حجاج ايشان را مثال « 9 » امان اصدار فرمود ، و بعهد وثيق قوى دل گردانيد ، و گفت : چنان سازيد كه بنديان ما مخلص گردند « 10 » ، و الّا نگذارم « 11 » جمله كفّار را تا حد چين ، و به تيغ اسلام مقهور و مخذول گردانم « 12 » . پس عامر بن عبد اللّه پيغام داد كه ولايت هند مرا فرماى . حجاج گفت : تو طمع مىدارى ، فامّا منجّمان استخراج كردند و در حكم تواريخ باز نموده‌اند « 13 » ، و من نيز قرعه انداخته‌ام « 14 » كه ولايت هند بر دست « 15 » امير عماد الدين محمّدِ قاسم ثقفى فتح خواهد شد .
هامش
( 1 ) س : نزد ( 2 ) پ : در ان ترددها كرده ( 3 ) پ م : مردى و شجاعت ( 4 ) ب س : عبد اللّه پ : عبد ريه ؛ ح ك : عبد ريه م : عبد ويه ( 5 ) س : « مزمهل » براى « مضمحل » ( 6 ) ب : مندر ؛ ح س : منذر ؛ م : مهدز ( 7 ) پ : معتمد ( 8 ) پ : قرار كرد ( 9 ) س م : امتثال ( 10 ) پ : بنديان را اول مخلص كنند ؛ س : گرداند ( 11 ) پ : نگذاريم ( 12 ) پ : گردانيم ( 13 ) پ س : نمودند ( 14 ) پ س : انداختم ( 15 ) پ : بدست