بيامد و پيش « 1 » حجاج از جنگ تقرير كرد ، و مردانگى و شجاعت بديل كه در ان حرب كرد « 2 » باز مىگفت ، تا آنگاه كه كشته شد ، و لشكر اسلام بهزيمت شد . من آنجا حاضر بودم و مردانگى و صولت او مشاهده مىكردم .
چون حكايت تمام كرد حجاج گفت : اگر تو مردى شجاع « 3 » بودى ، با بديل كشته شدى . بفرمود تا او را سياست كنند .
( شهيد شدن بديل ) در احاديث مىآرند از عبد الرحمن بن عبد اللّه « 4 » كه چون كشته شد بديل ، اهل حصن نيرون بترسيدند كه بى شك لشكر عرب بانتقام اين مهم خواهند رسيد ؛ (
f 47 b
) و ما برگذر ايشانيم ، خشم اول بر ما رانند و مستهلك و مزيل « 5 » شويم . و آن وقت والى نيرون سمنى بود سُندر « 6 » نام . بى علم داهر معتمدان « 7 » خود به خدمت حجاج فرستاد و امان نامه خواست و مال بر خود مقرر كرد « 8 » كه بوقت به ادا رساند .
امير حجاج ايشان را مثال « 9 » امان اصدار فرمود ، و بعهد وثيق قوى دل گردانيد ، و گفت : چنان سازيد كه بنديان ما مخلص گردند « 10 » ، و الّا نگذارم « 11 » جمله كفّار را تا حد چين ، و به تيغ اسلام مقهور و مخذول گردانم « 12 » .
پس عامر بن عبد اللّه پيغام داد كه ولايت هند مرا فرماى . حجاج گفت : تو طمع مىدارى ، فامّا منجّمان استخراج كردند و در حكم تواريخ باز نمودهاند « 13 » ، و من نيز قرعه انداختهام « 14 » كه ولايت هند بر دست « 15 » امير عماد الدين محمّدِ قاسم ثقفى فتح خواهد شد .
هامش
( 1 ) س : نزد
( 2 ) پ : در ان ترددها كرده
( 3 ) پ م : مردى و شجاعت
( 4 ) ب س :
عبد اللّه پ : عبد ريه ؛ ح ك : عبد ريه م : عبد ويه
( 5 ) س : « مزمهل » براى « مضمحل »
( 6 ) ب : مندر ؛ ح س : منذر ؛ م : مهدز
( 7 ) پ : معتمد
( 8 ) پ : قرار كرد
( 9 ) س م : امتثال
( 10 ) پ : بنديان را اول مخلص كنند ؛ س : گرداند
( 11 ) پ : نگذاريم
( 12 ) پ : گردانيم
( 13 ) پ س : نمودند
( 14 ) پ س : انداختم
( 15 ) پ : بدست