رسيدن لشكر به شيراز
پس محمد قاسم بطالع سعد به شيراز منزل فرمود و مقام كرد ، تا اهل عراق و شام بتمامت برسيدند ، و آنچه منجنيق و متين و تبر « 1 » و خفتان ( ص 81 ) كه در حرب حصار « 2 » را شايد در كشتى نهاد . و ابن مغيره و خريم « 3 » را بر سر كشتى شحنه « 4 » فرمود ، و وصيت كرد كه اگر درين كشتيها خللى ظاهر گردد در عهدهء خود دانند « 5 » ، نبايد كه كار « 6 » بسياست كشد « 7 » .
مثال حجاج بجانب محمد قاسم « 8 »
پس حجاج نبشته بمحمد قاسم در قلم آورد ، و در ضمن آن ياد كرد كه من خريم و ابن مغيره را فرستادم « 9 » . فرموده شد كه در سوادِ ديبل با تو پيوندند ، و ترا آنجا توقف بايد كرد تا كشتى برسد « 10 » . در ضمان و امان الهى برويد فى حفظ اللّه و عونه . ( خبر ) اسحاق بن ايوب و حلوان « 11 » كلبى روايت كردند كه تجهيز ما يحتاج (
f 50 a
) همه لشكر حجاج « 12 » بتمامت نيكوترين حال بساخت « 12 » ، و بلك زيادت از آنچه مىبايست در عدّت و آلت جهد كرد .
يارى دادن به شتر
پس گفت : شما را همه ساختگى مهيّا شد ، و اكنون مىبايد كه هر چهار سوار را يك شتر بستانيد . ناقه بار كشى متحمّلى مىدهم ، تا بارى زيادت بر شتر ننهيد « 13 » ( و ) بدآنچه محتاج نگرديد « 14 » . و از خداى تعالى بترسيد ، و صبر را پيرايه سازيد . و چون بولايت دشمن ايصال « 15 » كنيد ، در
هامش
( 1 ) ب س : مس ؛ پ : متين و سر ؛ م : تپير ؛ و يمكن اين كلمه اخير « تير » باشد
( 2 ) پ :
بحرب و حصار
( 3 ) ك : ابن مغيره خريم
( 4 ) پ ندارد : شحنه
( 5 ) پ ك م : دانيد
( 6 ) ب س ك م ندارد : كار
( 7 ) ب س : كشند
( 8 ) پ ك م ندارد : بجانب محمد قاسم
( 9 ) س : فرستاده بودم ؛ پ م : فرستاديم
( 10 ) پ : برسند
( 11 ) م : حلوات
( 12 - 12 ) س :
باتمام رسانيد
( 13 ) ب س ك م : نهند ؛ پ ننهند
( 14 ) م : گردند
( 15 ) س : اتصال