تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
تهديد و وعيد بتاكيد تمام درج كرد . چون بنزديك داهرِ چچ رفت ، (
f 46 b
) و ديبل ميدان پادشاهئ داهرِ چچ بود « 1 » ، مكتوب را بخواند « 2 » ، و پيغامها كه ارسال افتاده بود « 3 » بشنيد . جواب داد كه اين طائفهء دزدانند ، هيچكس از ايشان « 4 » قويتر نيست ، و ما را هم تمكين نمىكنند .

[ ص 76 ] دستورى خواستن حجاج از دار الخلافت

پس چون اين خبر باز رسيد ، حجاج به خدمت وليد بن عبد الملك اعلام داد ، و از وى دستورى خواست بجهة غزوه « 5 » سند و هند . حجاج را دستورى نداد « 6 » . ديگر بار « 7 » بنوشت و اجازت كرد « 8 » . پس حجاج عبيد اللّه « 9 » بن نَبْهان السّلمى را بمكران « 10 » نصب كرد ، و بُدَيْل [ ابن طَهْفَه البَجَلى ] را فرمود كه بنزديك محمد هارون برو ، و چون بمكران « 10 » رسى « 11 » ، او را خبر كن از فرستادن لشكر ، تا سه هزار مرد با تو فرستد . پس بديل با سيصد « 12 » مرد جنگى روان شد . و عبيد اللّه « 9 » با وى از جوى عمان عبور كرده « 13 » تا برسيد بحصار نيرون ( ؟ ) . و چون مكتوب حجاج به محمد هارون رسيد ، طائفه را به او روان كرد ، تا به ديبل رسيد . ساكنان ديبل بجانب داهر كس فرستادند به ارور « 14 » ، [ تا ] رسيدن [ بديل ] به ديبل اعلام دهد « 15 » . جيسيه بن داهر در نيرون بود ، او را خبر كرد و بنزديك داهر رفت « 16 » .
هامش
( 1 ) ب ندارد : بادشاهي ؛ و نسخهء س تمام اين جمله را از بين برده ( 2 ) س : مكتوب را داد ، داهر مكتوب را بخواند ( 3 ) س : و آنچه نوشته بود ( 4 ) م : آن ( 5 ) پ م ندارد : غزوه ؛ س : غزاى ( 6 ) م : ندادند ( 7 ) س : يك بار ديگر ( 8 ) س : داد ( 9 ) پ ك : عبد اللّه ( 10 ) اين جمله در نسخه ك موجود نيست ( 11 ) ب : رسيده باشى ( 12 ) ك : پانصد ( 13 ) پ م ندارد : عبور كرد ( 14 ) ب س ك م : بر الور ( 15 ) در جميع نسخ : رسيدند بديبل [ ب : بديول ] اعلام داد ( 16 ) اين جمله در اول فصل لاحق مىآيد ، و از روى مناسبت موضوع اينجا ثبت كرده شد