و گفت « 1 » ] : يا حجّاج يا حجّاج ( ص 75 ) أغثنى أغثنى . و آن زن از بنى يربوع « 2 » بود . « 3 » حجّاج چون اين سخن بشنيد گفت : لبيّك لبيّك « 3 » . چنين روايت كرد وسط أسعدى كه چون ديبل فتح شد آن زن را ديدم ، سپيد پوست و دراز « 4 » بود . بازرگانان ديبل آمدند و طائفهء كه از ان كشتى بگريختند بنزديك حجّاج آمدند ، و ازين حال خبر باز نمودند « 5 » كه عورات مسلمانان به ديبل موقوف « 6 » شدهاند و فرياد مىكنند : يا حجّاج يا حجّاج أغثنى أغثنى . حجّاج چون اين سخن بشنيد ، گفت : لبيّك لبيّك . و نيز در خبر آمده است از حجاج كه چون خبر زنان مسلمانان ( را ) برسيد كه « 7 » حجاج ما را فرياد رس [ گفت گويا « 8 » ] مرا از خواب بيدار كردند « 7 » كه ما را از ظالمان و ناحفاظان فرياد رس ، كه در بند ماندهايم .
فرستادن حجاج رسول را بجانب داهر كافر « 9 »
پس « 10 » حجاج رسولى بجانب داهرِ چچ « 11 » فرستاد و مكتوبى بجانب محمّدِ هارون در قلم آورد ، و فرمود كه معتمدى را با اين رسول به داهرِ چچ « 12 » فرستد و بگويد تا زنان مسلمانان را مخلص كند و تحفهاى دار الخلافت باز دهد و از حال زنان « 13 » معلوم كند . پس مكتوبى « 14 » بداهر بنوشت و به خط مبارك خود « 15 » توقيع كرد ، و آن را برسول داد ، و در ضمن آن
هامش
( 1 ) جميع نسخ اينجا فقط صيغهء « گفتند » دارد ، و از ان جائى كه بعدها گويد كه « آن زن از بنى عزيز بود » بايد فرض كنيم كه جملهاى مانند « زنى فرياد كشيد و گفت » از ميان ساقط شده است
( 2 ) پ : عزير
( 3 - 3 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست ، و بعد ازين نسخه م دارد :
و نيز در خبر آمده است از حجاج كه چون خبر زنان مسلمانان را برسيد . و اين جمله در نسخ ديگر موجود نيست و في الحقيقة با جمله سابق هيچ علاقه ندارد
( 4 ) س : بلند قامت
( 5 ) پ : و اين حال باز نمودند
( 6 ) پ : مرقوم
( 7 - 7 ) س : حجاج حجاج مىگويند و فرياد رس مىطلبند
( 8 ) پ م اينجا دارد ، يعنى
( 9 ) پ ندارد : كافر
( 10 ) س : بعد از ان
( 11 ) ب : داهر بن چچ ؛ پ : راى داهر
( 12 ) پ : داهر كافر
( 13 ) پ : و از زنان مسلمانان
( 14 ) پ : مثالي
( 15 ) ب پ ك م ندارد : خود