تناول نبايد نمودن از آن * كه بسيار گشتند بيمار از آن
* *
طريق حكيمانه مسلوك دار * ز ترشى فراوان مكن اختيار
كه پيرى به زودى پديد آيدت * دمادم ضعيفى بيفزايدت
* *
ز چيزى كه شور است افزون ز حد * مخور گرنه اى دشمن جان خود
كه ناگه شود زار و لاغر تنت * شود تيره هم ديدهى روشنت
* *
ز قانون حكمت عنان بر متاب * مخور آنچه شيرين بُوَد بىحساب
كه گردد حرارت بسى حاصلت * بجان آيد از ناتوانى تنت
* *
چو خوردى ز چيزى كه بىطعم « 7 » بود * به شور از پىاش ميل بايد نمود
ور از چيزى شورى خورى زان چه غم * تناول كنى چون ز بىطعم هم
وگر خورده آيد ز ترشى ترا * به شيرينى آن لحظه رغبت نما
اگر خوردهاى آنچه شيرين بُوَد * تُرُش از پىاش خور كه رسم اين بُوَد
مخور سركه را با برنج اى فقير * كه ناگه به قولنج گردى اسير
به صحت نماند ترا هيچ قرب * خورى گر به هم تخممرغ و تُرُب
به آنكس كه از عقل نور و ضياست * بهم ترب و جُغرات « 8 » خوردن خطاست
تناول مكن خربزه با عسل * كه در تندرستيت آيد خلل
مخور شير و انجير با يكدگر * كه خواهد رسانيد از آنت ضرر
مكن جمع در اكل قيجى « * » و سير * مخور بيضهء مرغ هم با پنير
هامش
( 7 ) . مثل خيار .
( 8 ) . ماست .
( * ) . غذائيست تركى كه مانند شيربرنج از شير ميپزند .