كشد ناتوانى فزون از حساب * هر آنكس كه در شب كند ميل آب
تنت را كشاند به دق نرمنرم * اگر خو كنى خوردن آب گرم
وگر گرم باشى و از آب سرد * بياشامى آئى گرفتار درد
مرا و ترا واجب است احتراز * ز گوگرد آب و گچ آب و مس آب
ز اشجار آب وز آبى كه هست * به طرف نيستان فرو شوى دست
به آبى كه شور است يا تيره هم * نبايد شدن مايل اى محترم
اگر عاقلى دار خود را نگاه * ز آب قنات وز چشمه ز چاه
كه اين هر سه خالى ز غلظت نيند * تنت را بجز عين علت نيند
بس از نفخ امعاء و درد درون * قد چون الف گرددت همچو نون
چو خاطر كشد سوى آبت نخست * بيايد ترا آب انهار جست
كه بر آب انهار شد مستزاد * لطافت ز تأثير خورشيد و باد
چه از آنكه بر سنگ جارى بُوَد * دوم از بلندى به پستى رود
سيم آنكه وزنش سبكتر فتاد * چهارم رود تند مانند باد
خصوصا كه باشد فراوان و آن * ز تأثير مفسد بُوَد در امان « 11 »
دگر آنكه شيرينوش آيد ترا * چو لعل بتان دلكش آيد ترا
خصوصا مَر آن آب اى هوشيار * كه باشد بسوى شمالش گذار
از اين گونه گر آب افتد بدست * ترا حافظ و مُحدِث صحت است
هامش
( 11 ) . نظر به زيادى و تندى حركت و پاكيزگى بوده كه شامل آب رودخانه ميگردد .