مرد باشد چون بناى صحبتش با پير زال * گر به قوت رستم دستان بُوَد افتد ز پا
پيش اهل دانش و بينش به چشم خويشتن * خون خود ريزى اگر خون كم كنى در امتلا
* *
ز حكمت اگر هيچ دارى خبر * غم خويشتن خور دگر غم مخور
همى كن غذا آنقدر اختيار * كه در معده وقتى كه گيرد قرار
شود هضم و زان تن توانا شود * نه چندان كز آن تخمه « 3 » پيدا شود
چو از تخمه كارت به محنت كشيد * از او رغبت كاذب آيد پديد
نميبايدت هيچ خورد آنزمان * كه ضعفت مضاعف شود بيگمان
و گر رغبت صادق آيد ترا * غذا ساختن لايق آيد ترا
چو پيدا شود رغبت صادقت * نباشد صبورى از آن لايقت
رطوبات صفرا شود مشتعل * به معده چو از جوع شد مشتغل
وز آن جمله زرداب حاصل شود * توانائيت زود باطل شود
* *
الا ايكه خواهى غذا آنقدر * كه از آن بُوَد نفع و نبود ضرر
دمى بايدت كرد ترك غذا * كه باقى بود چيزى از اشتها
مكن ميل اگر حافظ صحتى * غذا را بوقتى كه بىرغبتى
* *
غذائى كه چرب است از آن كن حذر * و گرنه رسد معدهات را ضرر
هامش
( 3 ) . غرض از تخمه كرم معده مىباشد كه از غذا روى هم خوردن و دلهگى حاصل ميگردد و يكى از نشانههاى كرم معده گرسنگى پيوسته و ميل به غذاى مداوم مىباشد كه بايد به دفع و فرو افكندن كرم بپردازند .