تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
زده خود را غول بيابان خوانده با خواندن اشعار زير كه معلوم نبود از چه كس و به چه خاطر ساخته شده به دستشان افتاده بود پول جمع ميكردند ، به اين نظر كه با آمدنشان از ايشان دفع شر نموده تا سال ديگر هيچ غول و دد و ديوى به سراغشان نميآيد .
ما غول بيابانيم * سرگشته و حيرانيم گاهى بتوى تهران * گاهى توى شمرانيم ما نه ، دد و نه ديويم * نه غول بيابانيم ما سيرت زشت جمع * بر جمع نمايانيم ما روح شما زشتان * از جمله شما نالان ز فعال پريشانتان * اين گونه پريشانيم از ما ز چه بگُريزيد ! * از خويش بپرهيزيد تا خوى شما زشت است * ما نيز ز زشتانيم هو حق مددى هِى هِى * هِى هِى جَبَلى قُم ام غولان بزرگ اينجا * ما كوچك غولانيم ما غول بيابانيم * سرگشته و حيرانيم گاهى بتوى سمنان * گاهى توى كاشانيم وقتى بتوى خانه * گاهى توى دكانيم ما غول بيابانيم .
كه يكى ابياتش را خوانده ديگرى با تمام شدن هر بيت هم دهنى نموده ، ما غول بيابانىاش را ميگفت و خواننده كه با هر بيت اشاره به سمتى و به جماعتى ميكرد ، و طريق پول گرفتنشان هم نه مثل گداها كه بايد دست دراز بكنند ، بلكه دهندگان خود بايد به طرفشان آمده تقديم بكنند .

آتش‌افروز

آتش‌افروز نام نمايش‌دهندگان ديگر آخر سال بود كه براى چنين روزى ظاهر شده تا سال ديگر ديده نميشدند . به اين صورت كه لباس سرخ پوشيده ، كلاه منگوله‌دار به سر نهاده . زنگوله به لب آستين‌ها دوخته ، با قوطى نفت و مشعلى كه از كهنه‌ى بر سر مفتول بسته بود به دور كوچه محله‌ها راه مىافتادند و جلوى هر جمع سر مشعل افروخته را در دهان برده لبها به‌هم آورده پس از لحظاتى در
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 76 | جعفر شهرى باف