اندام كه در چنين روز روشنى باعث آشفتگى و انقلاب و پراكندگى خاطر و زندگى ميگرديد و در اينباره دستور نهى آمده بود ، با اين بيت كه ضبط ذهن بشود ؛
متراش سر و مگير ناخن * يكشنبه و شنبه و سهشنبه
زيرا اين روز متعلق به ( ستاره مريخ ) يعنى خداوند جنگ و جدال و خونريزى بود و فقط اشتعال و احتراق ، مانند گداختن كوره و تون حمام و روشن كردن اجاق نو و مانند آن و سرخ و سفيد كردن خود سزاوار ميآمد !
بته
اين روز نيز رواج فروش بته و ورود مضاعف آن به شهر بود كه شترهاى بيشمار بار بته از بعدازظهر آن به شهر سرازير گرديده بارهايشان در معرض فروش قرار ميگرفت و لازم به گفتن است كه سوخت تمام نانوائىها و حلوائىها و اكثر پزندگان در آن زمان بوسيله بته تأمين ميگرديد كه روزانه بيش از دو هزار بار بته بر پشت شترهاى قطار از بيابانهاى شهر رى و دهات اطراف آن تا ( ورامين ) و ( علىآباد كله عمر ) « 33 » الى نزديك سمنان وارد شهر ميشد ، لذا بتههاى اضافه بر مصرف امروز از روزهاى قبل در بيرون دروازهها انبار شده نگهبان براى حفاظتشان از حريق و مثل آن مىگماردند و از بعدازظهر امروز حمل به شهر گرديده سر سهراهها و چهارراهها و گذرها و كوچهها مانند تلانبار شده عرضهء خريداران ميگرديد .
در سخن حفظ و صيانت بتهها بايد گفت بعد از ساير مردمآزارىهاى لشوش
هامش
( 33 ) . روايت بىپاى مهملسازان كه سر عمر در نقطهاى از آن منطقه دفن مىباشد و تا پيش از حكومت رضا شاه در تنورى كه در چهارطاقى خرابهاى ساخته شده بود در دههى اول ماه ربيع الاول بود در آن آتش مىافروختند ؟ !