كس بهيچوجه قابل اعتماد نمىباشد . به مصداق اين مثل كه گويد : گفتى باور كردم ، اصرار كردى شك برمداشت ، قسم خوردى فهميدم دروغ مىگويى . آهسته سخن گفتن و نرم حرف زدن و مكث كردن در كلام دقت و انديشه در كارها و دوربينى مخصوصا با چشمان ريز و پلك بالاى پائين آمده ، حسابگرى و يك پول و يك شاهى را حساب داشتن و استفاده از فكر و سرمايهء اين و آن و دامافكنى و دم به تله ندادن و اينكه چنين كسى را بايد در معاملات خدعه و فريبش را بيش از خودش ملاحظه داشته باشند و از طرفى انديشيده و سنجيده سخن گفتن و اينكه مطالبش در مشاوره « اگر خود او در آن ذيحق نبوده » سودمند مىباشد .
ساكت نشستن در مجالس بحث و سخن نيز از دو حالت خارج نمىباشد ، يا طرف چندان گاو طبيعت و بىدانش و خرد است كه هيچ سخن زشت و زيبا و بحث و محاوره در او اثر نمىكند كمااينكه جنگ و جدال و رقص و طرب به گاو و گوسفندان بىاثر مىباشد و يا چنان تودار و پر و عميق كه ورود در آن مسايل را در شأن خود نمىداند و يافتن اين دو حالت هم چندان دشوار نبوده به سهولت معلوم مىشود اول اسكلتبندى و اجزاء صورت آن شخص كه از افراد فهميده يا نفهم معلوم بشود و دوم آوردن خوراكى و اجزاء شكمى به مجلس كه اگر از دستهء اول و از گاوصفتان باشد به زودى تحريك شده در جاى خود از بدن و چشم و حركات به جنبوجوش مىآيد و اگر از طبقه دوم باشد در احوالش بىتأثير است .
كسى كه در برخورد با كسى از او بدون جهت تعريف و تمجيد مىكند دليل ضعف نفس و روحيه تملق و چاپلوسى و اينكه شخصى است غير قابل اعتماد در دوستى كه به همان صورت هم در غياب افراد از آنها بدگويى و زشتگويى مىكند و آنكس كه عيب و حسن دوستان را بىمجامله به آنها گوشزد مىكند صميميت و يگانگى و دوستى بىشائبه او را مىرساند . و كلفتگويى و با كنايه و نيش زبان سخن گفتن و از جزيى حركت و حرف و عمل افراد ايراد گرفتن دليل بددلى و حقد و حسادت و بىعرضگى و عقبماندگى فكرى و اينكه چنين كس هم از پيشرفت
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 612
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٦١٢