تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
كه خريدارى نمايند و بزرگترها براى خود گيوه و عبا و كلاه و چادر سياه و چادر نماز كه با داشتن لباس حسابى هم بايد اين چند تكه را نو و تجديد بكنند ، چه براى مردها ( دوست بود كه به كلاهشان و دشمن كه به كفششان مينگريست ) « 2 » و عبا كه سرپوش ساير البسه گرديده آبرويشان را برگذار مينمود و جهت زنها چادر سياه برق‌دار آهاردار كه نو بودن آن در ميهمانىهاى عيد چشم‌گير بوده باشد و چادر نماز كه در موقع هفت‌سين سر كرده به پاى سفرهء آن بنشينند و اولين نماز سال نو را با آن بجا آورند .

خانه‌تكانى

بعد از آسوده شدن از رخت و لباس و كفش و كلاه خود و بچه‌ها نوبت به خانه‌تكانى ميرسيد و اين سنّتى بود كه در خانهء هيچ اعيان و گدا تعطيل‌پذير نميگرديد و اگر خانه جبّاخانه « 3 » يا مسجد و مرده‌شوخانه « 4 » بايد كل و جزء آن بيرون ريخته شده پاكيزه و نظيف و شسته و گردگيرى شده مرتب به جاهاى خود عودت
هامش
- پائين‌تر رسيده تا متداول عام گرديد . ولى در حد وفور و ارزانى قيمت كه هر جفت اعلاى آن از چند شاهى تجاوز نمينمود جزو البسه‌اى بود كه در مهمانىهاى سنگين ميپوشيدند و چون به استهلاك ميرسيد كفش را بريده از خود و پارچه‌اى جاندار كف تو مىانداختند و وقتى ديگر حالت رويهء آن هم از دست رفته كف به خود نميگرفت آن را از مچ بريده به ساقه‌اش ركابى دوخته استفاده كرده نامش را جوراب ركابى ميگذاشتند . ( 2 ) . مأخوذ از ضرب المثلى كه ميگويد دوست به سر و دشمن به پا نگاه مىكند . ( 3 ) . كنايه به خانه‌هاى متجمل پر و پيمان چه معنى دوم جباخانه ، بعد از اسلحه‌خانه ، لباس‌خانه ( جبه‌خانه ) بود . ( 4 ) . اشاره بر تهى بودن و زندگىهاى فقيرانه ، در اين داستان كه در حمل جنازه‌اى پسرى از پدرش پرسيد بكجايش مىبرند ؟ پدر جواب داد به جائى كه نه چراغ و نه فرش و نه اسباب خانه و نه آب و نه نان و نه هيچ‌چيز باشد . پسر گفت مگر به خانهء مايش مىبرند ؟ !
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 55 | جعفر شهرى باف