- هركى عروس عمه شد ، سرخ و سفيد و پنبه شد ، هركى عروس خاله شد ، سوخته شد جزغاله شد .
- جهت دفع حشرات شب موقع به رختخواب رفتن توى جا نشسته دستها را بهم زده ميگفتند : بستم دم مار و نيش عقرب بستم ، كت و كول و كتهبند :
جولى جوليا نجنبين ، نلولين ، سججا سججا قرنى ، تا خور « 26 » بزنه پفپف .
« خوشا بحالشان كه ميتوانستند تا صبح راحت خوابيده پفپف بكنند . »
- مرده را كه به غسالخانه ميبردند ، اولين سطل آب را نزديكترين كسش مثل فرزند ، يا خواهر برادر ( بمناسبت مرد يا زن بودن مرده ) رويش ميريخت و ميگفت نترس من فلانىام ، و ميگفتند با اين كار ترسش ريخته مىشود .
- براى جادوجنبل فلفل كه به آتش ميريختند ميگفتند : اى فلفل صد دونه ، دنگش كن و ديوونه ، بندازش توى خونه .
- يك قل و دو قل « 27 » قحطى و آئينه انداختن مريضى ميآورد .
- صبح روز بعد از دفن ميت يك تنگ شربت برده روى قبرش ريخته ميگفتند : شب اول قبرت مبارك ، در اين عقيده كه شب اول قبرش را گذرانده راحت شده است .
- براى رفع زگيل آن را اول ماه جلو هلال ماه گرفته ميگفتند اى ماه نو ببين ماه كهنه چه كرده است و با دست زگيل را نشان ميدادند .
- خدا نورى است كه اگر ظاهر ميشد همه چشمها كور ميشدند .
- ميمون مسخرهاى بود كه هرچه پيغمبر او را از مسخرگى منع كرد و نشنيد
هامش
( 26 ) . خورشيد .
( 27 ) . بازىاى ميان بچهها ، با مقدارى ريگ دكان سنگكى كه در مشت گرفته ، به هوا پرت ميكردند و پشت دست زيرش ميگرفتند و هرچه از پشت دستشان زياد آمده به زمين ميريخت با انگشت همان دست برميداشتند و شرطش اين بود كه ريگهاى پشت دستشان به زمين نيفتد .