تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
- هركى عروس عمه شد ، سرخ و سفيد و پنبه شد ، هركى عروس خاله شد ، سوخته شد جزغاله شد . - جهت دفع حشرات شب موقع به رختخواب رفتن توى جا نشسته دست‌ها را بهم زده ميگفتند : بستم دم مار و نيش عقرب بستم ، كت و كول و كته‌بند : جولى جوليا نجنبين ، نلولين ، سججا سججا قرنى ، تا خور « 26 » بزنه پف‌پف . « خوشا بحالشان كه ميتوانستند تا صبح راحت خوابيده پف‌پف بكنند . » - مرده را كه به غسالخانه ميبردند ، اولين سطل آب را نزديكترين كسش مثل فرزند ، يا خواهر برادر ( بمناسبت مرد يا زن بودن مرده ) رويش ميريخت و ميگفت نترس من فلانىام ، و ميگفتند با اين كار ترسش ريخته مىشود . - براى جادوجنبل فلفل كه به آتش ميريختند ميگفتند : اى فلفل صد دونه ، دنگش كن و ديوونه ، بندازش توى خونه . - يك قل و دو قل « 27 » قحطى و آئينه انداختن مريضى ميآورد . - صبح روز بعد از دفن ميت يك تنگ شربت برده روى قبرش ريخته ميگفتند : شب اول قبرت مبارك ، در اين عقيده كه شب اول قبرش را گذرانده راحت شده است . - براى رفع زگيل آن را اول ماه جلو هلال ماه گرفته ميگفتند اى ماه نو ببين ماه كهنه چه كرده است و با دست زگيل را نشان ميدادند . - خدا نورى است كه اگر ظاهر ميشد همه چشمها كور ميشدند . - ميمون مسخره‌اى بود كه هرچه پيغمبر او را از مسخرگى منع كرد و نشنيد
هامش
( 26 ) . خورشيد . ( 27 ) . بازىاى ميان بچه‌ها ، با مقدارى ريگ دكان سنگكى كه در مشت گرفته ، به هوا پرت ميكردند و پشت دست زيرش ميگرفتند و هرچه از پشت دستشان زياد آمده به زمين ميريخت با انگشت همان دست برميداشتند و شرطش اين بود كه ريگ‌هاى پشت دستشان به زمين نيفتد .