تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
گذارده فروخته ميگريخت : « كه از آن ميخواستند اثر بدهكارى را معلوم كنند . » - دزدبگيرى را براى گرفتن دزدها كه در شهرى زياد شده بودند اجير كردند و از هر صد نفرى كه گرفت ديد نود و پنج نفر آنها بدهكار ميباشند و خود را معاف كرده بازگشت و گفت در اين شهر دزد گرفتن محال مىباشد از بس‌كه بدهكار زياد مىباشد ، چه دزد و بدهكار هردو از ترس و احتياط و مخفى كردن خود و اين سوى و آن سو نگريستن مشابه هم ميباشند . - خرس خميرگير بود و چون از ناشكرى نجاست خود را با خمير پاك مينمود و طهارت بچه‌هايش را با خمير ميگرفت به آن شكل درآمد . - هركس اسم ك . . خر را بياورد تا چهل روز دعايش مستجاب نميشود . - گل لاله‌عباسى گل مرد است براى آنكه شبها باز مىشود همچنانكه مردها هم شبها موجب دلخوشى بوده خانه را روشن ميكنند . - بچه را كه ختنه ميكردند بمادرش ميگفتند برو پاهايت را در آب سرد بگذار : در اين عقيده كه ناراحتيش كمتر مىشود . - براى وانرفتن و سفت ماندن كوفته بايد اسم هفت دختر دروبام بسته « 25 » را موقع در ديگ انداختن برده بگويند : ( سنگ ) يا بگويند . . . بره ، كوفته‌م نره . - دختر نبايد بازى گلوله بكند كه دخترگيش سفيد مىشود : بازى با گلوله اين بود كه مقدارى گلوله سنگ روى زمين ريخته رويش راه ميرفتند و شرطش اين بود كه زمين نخورند . - بچه كه آبله‌مرغان درميآورد ميگفتند : آبله‌مرغانش مبارك : و عقيده داشتند كه اگر كم‌بار باشد زود و اگر پربار باشد دير خوب مىشود . همچنين اين نظر كه آبله‌مرغان يك روز مىآيد ، يك روز ميماند ، يك روز ميپرد . و در خوبى آبله ميگفتند آبله‌اش نجيب است بچه عيب نميكند .
هامش
( 25 ) . شوهر نكرده ، چشم و گوش بسته .