تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
دعا كرد اكنون كه رغبت بمسخرگى دارى ميمون باش كه تا آخر دنيا مردم را خندانى . - سيمرغ تمام زبانها را ميداند و هركس به كوه قاف رفته براى او يك طاووس ماده ببرد همه زبانها را به او ياد ميدهد . - در هفت پركنهء هند گنبدى بنام ( گنبد گردون ) هست كه سالى يك مرتبه بدور خود ميچرخد و هركس در موقع گردش او در آنجا بوده مومى به كف دست گرفته به او بچسباند يك علم از علوم عالم در آن موم منعكس شده در اختيارش قرار ميگيرد و شيخ بهائى و ميرزا ملكم خان از بدست آورندگان آن علوم ميباشند كه بر موم يكى علم رياضى و بموم ديگرى علم شعبده چسبيده بود . - بچه اگر به دنيا بيايد مشتش باز باشد پرروزى و اگر بسته باشد تنگ‌روزى مىباشد . - اگر بر سر زائو زن نازا بيايد چله بر سرش افتاده ديگر آبستن نميشود . - خدا كه كلاغ نيست چشم آدم ظالم را بيرون بياورد ، با مشت بسرش مىزند . - اسكندر شاخ داشت و به سلمانيش گفته بود رازش را پيش كسى فاش نكند و چون سلمانى از نگاهدارى آن سرّ به تنگ آمد روزى بر سر چاهى رفته سر در درون آن برده گفت ( اسكندر شاخ دارد ) كه فورا نيى از كنار آن چاه سبز شده چوپانى بريده در آن دميد و ديد ميگويد اسكندر شاخ دارد ، اسكندر شاخ دارد . - مرده اگر تند برود و سبك باشد ثواب‌كار است و اگر سنگين برود و معطلى داشته باشد گناهكار است كه از قبر و سئوال و جواب ميترسد . - در قبرستان چهارده معصوم قبرى است كه آخر شبهاى جمعه فريادى از آن بلند مىشود كه سوختم سوختم و آن مرده‌ايست كه مادر خود را آزار كرده است . - خيرات براى مرده مانند هديه است كه براى زنده‌ها مىبرند .