سبزفروش كه باريكه پارچهء سبزى به نيت شفاى مريض در ازاى دريافت مبلغى تحويل نمايد ، اين پارچهء سبزى بود كه خريداران به گردن و مچ دست مريض بسته علاج و شفاى او را منتظر ميماندند ، اگرچه خود اين پارچهء سبز را هم يكى ديگر كه نذر كرده بود آورده بود ، پارچهاى كه توپتوپش در دكان بزازى روى هم دسته بود و زكام صاحب دكان را بهبود نميبخشيد ! و پس از او گردفروش كه خاك جاروى حرم را مثقالمثقال در كاغذ ريخته بفروشد و پول زياد بدههايشان را كه گرد روى ضريح و داخل مرقد را به آنها بسپارد . و خاكها را كه با آب مخلوط نموده به مريض بخورانند ؛ خاك و كثافاتى كه از زمين و ته كفش و پاى واردان گرد آمده جارو شده ، به سر و روى ضريح نشسته بود ، و بعد از آن بغچه بستهها و شيرخوارههائى را كه متوليان و خدام با دريافت نياز جهت تيمّن و تبرك به بالاهاى ضريح و در و پيكر آن بمالند ، الى آخر كه از هرچيز امامزاده از دانهء كبوتر و آب و نذر سقاخانه و خاك ته كفشدارى كه ( خاك كف پاى زوار ) مىباشد ، تا شمع سوخته و تكه نبات و حب قندى كه جهت رواى حاجات فروخته پول دريافت بكنند .
پس از آن نوبت به كفشدارى ميرسيد كه اول حق كفشدارى را مطالبه نموده و سپس طلب نذر و حاجت كرده خدمت و كار و نفس خود را كه پستترين خدمات آقا يا خانم « امامزاده » را پذيرفته است مؤثرترين امر حاجتروائى خوانده جيب كنى نمايد ، و در بيرون آمدن از كفشدارى هجوم گدايان گوناگون از كر و كور و شل و چلاق و زخم و زيل و پف كرده ، باد آورده و ديگر و ديگرگونه از اين افراد باشند كه با سماجت و ابرام تمام طلب و دريافت بكنند ، اگرچه اين جماعت هنگام ورود هم آيندگان را بىنصيب نگذاشته بودند .
ديگر معركهگيرها كه در هرگوشه و كنار با ياد گرفتن چند داستان و چند چشمه كار ، از پردهگردانى « 66 » و داستان سرائى « 67 » و مسئلهگوئى « 68 » و دعافروشى « 69 » و حقهبازى « 70 » و چشمبندى « 71 » و تعبير خواب « 72 » و مارگيرى « 73 » و جنگ انداختن
هامش
( 66 ) . نقاشىهاى روى پوست يا پارچهء ضخيم از وقايع كربلا و شمشير زدن حضرت عباس و مانند آن باندازههاى 2 ، 3 متر كه رويش پرده كشيده به ديوار ميآويختند و پردهگردان هر چند دقيقه يك بار قسمتى از پوشش آن را كنار زده با چوبى كه در دست داشت وقايع روى پرده را تشريح كرده پول ميگرفت و جالبترينش تعريف زور و بازوى حضرت عباس بود كه با شمشير حريف در پرده را بالاى اسب به دو نيم كرده بود .
( 67 ) . معركههائى كه تنها با ذكر داستانهاى مذهبى و شجاعتهاى ائمه شروع و ختم ميگرديد و سرمايهء اين معركه دهان گرم گوينده بود در اين ضرب المثل كه ( به درويشه گفتند در دكانت را ببند ، دستش را گذاشت دم دهنش ) .
( 68 ) . معركههائى كه با بيان مسائل دينى از قبيل جنابت و حيض و طهارت و مانند آن صورت ميگرفت .
( 69 ) . كسانى كه دسته دعاهائى چاپ كرده با مركب و اكليل بر روى كاغذ زرورق در دست گرفته شرح فوايد آن كرده بقيمتهاى كافى ميفروختند ؛ يكى از خواص اين دعاها آن بود كه هر بىپول و بيكارى آن را همراه خود كند آفتاب روز بغروب نميرسد كه كارى در حد سلطنت به دستش رسيده از مال دنيا مستغنى مىشود ! و از جهت حفظ بدن كه تا حدى آن دعا مؤثر مىباشد كه اگر آن را به گردن گوسفند ببندند كارد بر او كارگر نميشود ، كه مىتوانند رفته امتحان بكنند !
( 70 ) . معركههائى كه سفرهاى روى زمين گسترده مقدارى اسباب حقهبازى مانند ( شامورتى ) كه چيزى بطرىمانند از جنس حلبى يا مفرغ با منفذ و تهى سوراخدار بود كه در آن آب ريخته دست خود را بر منفذ ته آن قرار داده وارونه ميكردند و با گفتن ( شامورتى آب بده ) انگشت خود را از سوراخ آن كنار زده آب از سر آبپاش مانند آن ميريخت و قنددانهائى برنجى با تعدادى گلولهء مومى به اندازه نخود كه آنها را زير فنجانها كم و زياد ميكردند و تا درجهء جهالت مردم معلوم شود ميتوان از همان عمل شامورتى پى به آن برد كه هنوز شعورشان به آن نرسيده بود كه چون ظرفى كه مجرائى تنگ داشته باشد و آن را سرازير كنند آب از آن خارج نميشود مگر سوراخ و منفذى در ته يا قسمت ديگرش داشته باشد !
( 71 ) . كارهاى شگفتانگيز ، مانند دستمال را در كلاه به صورت كبوتر درآوردن و ساعت يكى را در جيب كس ديگر نهادن و سر بريدن و پنبه در دهان نهادن و نخ از دهان بيرون كشيدن و . . .
( 72 ) . معركهاى كه در آن تعبيرات خوابهاى عجيب مانند آنكه : اگر كسى در خواب ببيند آلتش باندازهء درخت شده ، يا با مادر خود جماع مىكند چه تعبير دارد .
( 73 ) . مارهاى بزرگ را از جعبه با دست بيرونآوردن و دور گردن انداختن و مار را با موش صحرائى جنگ انداختن و . . .