جمعه را از خانه خارج بودهاند و چيزى فراهم نكرده باشند . شب سهشنبه نميرفتند و ميگفتند مهمانى شب سهشنبه خلقتنگى ميآورد . به خانه پائينتر از خودشان نميرفتند و ميگفتند چون سفرهاى مانند سفرهء آنها نميتوانند فراهم كنند منفعل ميشوند ، بلكه اين گونه افراد را بخانههاى خود دعوت كرده و براى ملاقات يا ديدوبازديد فقط بين ظهر و شب نكپائى به صرف چاى و قليانى رفته احوالى پرسيده برميگشتند . شب سال تحويل نميرفتند و ميگفتند اولا هركسى بايد در اين شب در خانمان خود باشد تا سر سال ديگر بر سر خانمان باشد و ضمنا ميگفتند بلكه كسى خوشش نيايد پاقدم كسى در تحويل سال به آنها وارد شود و باشد كه قدم سبك و مبارك و دور از نحوست نداشته باشد . همچنين اول وقت روز اول سال نميرفتند و ميگفتند اگر تا آخر سال براى صاحبخانه گرفتارى و پريشانى و دردسرى رو كند از پاقدم نحس او بدانند . شب اول ماه شعبان ، يعنى شب آخر رمضان نميرفتند و ميگفتند فطريه مهمان به گردن صاحبخانه ميافتد . به مهمانى ناشناس نميرفتند و ميگفتند لقمهء كسى را كه به او لقمهاى نخورانده نبايد رفت . به طفيلى « 24 » يعنى بهمراه كسى به جائى نميرفتند و ميگفتند ناخوانده
هامش
( 24 ) . كسى كه بهمراه كسى به جائى برود : شخصى بمهمانى ميرفت دوستى به او رسيد و گفت مرا هم با خود ببر . پرسيد ترا به چه عنوان معرفى بكنم ؟ گفت بگو طفيلى است . نفر دوم به او رسيده همان خواهش نمود و از او پرسيد ترا چه بگويم ؟ گفت مرا هم بگو قفيلى مىباشد . شخص سومى پيدا شده درخواست نمود . از او پرسيد چهاش معرفى بكند ؟ گفت بگو اين هم كفشجفتكن است « در مهمانىها فردى را مأمور جفت كردن كفش مهمانها و مواظبت از آنها ميكردند » چهارمينى به آنها رسيد و تقاضاى بردن كرد . از او پرسيد ترا چه بگويم ؟ گفت صاحبخانه خودش مرا ميشناسد . به محل ضيافت رفتند و همه به همان صورت قراردادى معرفى شدند ، مگر آخرى كه چون صاحبخانه از او پرسيد و جواب داده شد گفته است صاحبخانه خودش او را ميشناسد . صاحبخانه رو به او نموده گفت قرمساق من با تو چه آشنائى داشتهام ! و او رو بهمراهان نمود و گفت نگفتم صاحبخانه مرا ميشناسد !