كه از طرف مادر زن فراهم ميشد . « 32 » مهمانى ( پاگشا ) « 33 » كه به دو صورت انجام ميگرفت ، يكى از طرف عروس كه روز بعد از پاتختى از قند و شكر و چاى و مانند آنى كه همراه جهاز آورده بود كسان داماد امثال پدر و مادر و خاله و عمه و نزديكان درجه يك و دوى او را باطاق خود دعوت مينمود ، و دوم مهمانى ( پاحنجله ) « 34 » آنكه كسان داماد سرىسرى عروس و داماد را بخانههاى خود دعوت ميكردند كه در اين مهمانى ديگر افراد فاميل عروس هم دعوت ميشدند ، و از همين مهمانى هم بود كه پاى عروس به خانه كسان داماد باز ميشد ، يعنى به او جواز رفتوآمد بخانههاى خود ميدادند .
مهمانى عقيقه . « 35 » مهمانى خداحافظى مسافر ( توديع ) كه سه شب به حركت او
هامش
( 32 ) . مهمانىاى كه مادر زن در روز سوم عروسى جهت مقدم داماد ترتيب ميداد و داماد خلعتىاى مانند قوارهء چادرى يا پيراهنى براى مادر زن برده دست او را ميبوسيد « يعنى دستت درد نكند خوب متاعى بود ! » و بجاى آن مادر زن هم هنگام بيرون رفتن داماد سكهء طلا يا چيزى ارزشمند بداماد ميداد .
( 33 ) . باز كردن پاى عروس به خانهء خود .
( 34 ) . مهمانى عروس با زحمت و دستپخت خود پدر و مادر و خواهر برادر داماد را كه حتما بايد در خانه يا اطاق عروس انجام بپذيرد .
( 35 ) . مهمانىاى كه جهت سلامت نوزاد و رفع چشمزخم از او ميكنند ، به اين صورت كه گوسفندى كشته رانش را براى ماماى طفل يا هركه او را زايانده ميفرستند و بقيهاش را ميان فقرا تقسيم كرده يا آبگوشت نموده خورده ، ميخورانند ؛ بعضى بر اين عقيده بودند كه از گوشت عقيقه پدر و مادر بچه نبايد بخورند ، و در بعضى روايات است كه اگر قابله يهوديه باشد بجاى گوشت عقيقه قيمت آن را به او بدهند و در بعضى روايات اينكه اگر زائو بدون ماما زائيد ران سهم ماما را بمادر او بدهند و اين همان روايت است كه نخوردن پدر و مادر از گوشت عقيقه را باطل مىكند . ضمنا عقيقه را ميتوان از روز هفتم ولادت طفل داد تا هر وقت كه مقدور شود ، اگرچه خود طفل بسن رشد و بلوغ و پيرى رسيده باشد كه خود عقيقه بكند . در روز عقيقه بايد موى سر صاحب عقيقه يعنى طفل را تراشيده ، وزن بكنند و بمقدارش نقره تصدق بكنند . عقيقه شامل پسر تنها نبوده بلكه دختر را نيز بايد عقيقه بكنند .
عقيقه را جهت رفع قضا و بلاى مولود معين نمودهاند و بعضى تا آنحد آن را واجب گفتهاند كه اگر طفل در بعدازظهر روز هفتم ولادتش بميرد هم واجب دانستهاند « ناسخ و منسوخ بعضى روايات چندان است كه در اصل آن شبهه وارد مىشود » .