آجر « 24 » ، كه واى به حال يكى از اهالى خانه بود كه همت كرده براى مصرف خود آجر كوبيده الك كرده آماده ساخته باشد و از آن ساعت بايد مشتمشت توقع اين و آن را برآورده كارسازى همسايهها بكند . به همانگونه كه اولين آتش سماور صبح و بيچاره همسايهاى كه زودتر از ديگران آتش به سماور خود اندازد و از هر اطاق يكى بطرفش هجوم برده با گفتن : خير ببينى خواهر ، سماورت روشنه يك گل از آتشش هم به من بده سماورم را آتش بكنم . يا يك گل هم سر آتشگردان من بگذار و كار سماورش را با كشيدن آتشهايش عقبتر از همه بيندازند .
حرف آتش سماور بميان آمد بد نيست اندكى هم در ديگر زمينههاى آتش كردن آن سخن بگوئيم بر اينكه سماور را به چند صورت آتش ميكردند : اول آنكه آتشگردانى را ذغال كرده كهنهاى آتش زده سرش گذاشته ميگرداندند و سرخ كه ميشد در سماور ميريختند و ديگر خرده چوب سفيد ( نوعى چوب سست از درختهاى بيد و تبريزى ) كه نازكههاى آن را كبريت زده در سماور انداخته همچنان بر آن افزوده بعد از آن ذغال ميريختند و نوع ديگر خود ذغال را كه نفت زده در سماور مىانداختند و تنوره « 25 » ميگذاشتند . اما همه اين حالات مخصوص كسانى بود كه دستشان بدهانشان رسيده استطاعت خريد كبريت و چوب سفيد و
هامش
( 24 ) . وسيلهاى براى تميز كردن و برق انداختن ظروف برنجى ، مثل سماور و سينى زيرسماورى و جام زيرسماورى و سينى زيراستكانى و آفتابهى وضو و مثل آن . آجر نيمپز را به اسم آجر قرمز كه سستتر از آجر تمام پخته بود كاملا كوبيده و از الك و حرير گذرانده ، پس از تميز كردن اوليه دستمال نمدار به آن زده به ظرف ميكشيدند و سليقهدارها كه در آخر نرمهى شست را تر نموده به آن زده ، جابجا دور سماور و كف سينى را با فشار و چرخاندن آن گل مىانداختند .
( 25 ) . لولهاى استوانه شكل دستهدار با سرى شيپورىمانند يا ساده از حلبى يا آهن يا برنج يا ورشو كه براى هوا كشيدن و اشتعال زيادتر بر سر دودكش سماور ميگذاشتند .