به همينگونه فلج صورت و دست و پا كه چه ساختگى و چه به وجههى واقعى برايشان بهتر از طبيعى درآورند . ساختگيشان آنكه با تمرين به احتلاجشان درآورند و واقعيشان آنكه عضو حساس عضلات مورد نظر را با انجام عمل جراحى به تكان خوردن درآورند ، و بىدست و پا ساختنشان را كه باز يا با تمرين چندان ساعد دست را به روى بازو خوابانيده بفشارند و باندپيچ بكنند كه ساعد و بازو ، عضو واحد گرديده در آستين پيراهن بريده نشان بدهد ، و پا را به همچنين كه آنقدر ساق و كف پا را به روى كفل برگردانند و فشرده تختهبند بكنند كه چون از زانو به پائين شلوار را به روى قسمت بالا برگردانده سنجاق بزنند پا بريده معلوم نموده با عصاى زير بغل راه بروند ، و يا يكسره با قطعشان خود را از مرارت تمرين و باز و بسته نمودن هر شبه خلاص بكنند .
تيرهدلان بىمروتى كه بخاطر پول نه تنها با خود چنان ميكردند ، بلكه كودكان معصوم خود و طفلكانى را كه از بچهدزدها ميخريدند به روز بدتر از خود انداخته از چند عضو بدن معيوب ميساختند و زيادتر كه بخاطر اعتقاد مردم بر اين كه « كور اگر ناودان خانهاش هم طلا باشد باز مستحق مىباشد » بر روى چشمهايشان كار ميكردند ، و بدنهادتر و قسىتر از اينان آنهائى كه بخاطر اندك مزد عمل دست به چنان جنايات زده سلامتهائى را معيوب و بىگناهان اسير دست چنان جلادهائى را از زندگى و سلامت جسم و جان محروم ميساختند . در مزد دستها و ناز شستهائى به اين قرار :
براى به لقوه و رعشه درآوردن پنج تومان .
براى فلج دست و پا كه دست بىحس و پا به روى زمين كشيده شود ، براى هريك هفت تومان و بههمين ترتيب :
بريده دستنمائى هفت تومان .
بريده پانمائى ده تومان .
بريدن دست بيست و پنج تومان .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٨٩