تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
معلوم شده بود و هر روز كه عده‌اى را زيادتر از روز پيش با فلسفه‌ى ( گدائى كن محتاج خلق نشى ! ) به طرف خود ميكشيد . شغلى بىكسادى هميشه رواج كه يا مردم گرفتار و درمانده و بيكار و بيمار بوده براى رفع گرفتاريشان پول به گدا ميدادند و يا كامگار و موفق و در نعمت و ناز كه باز پول به گدا ميدادند تا خدا مثل آنهايشان نكند و به اين خاطر كه خيل گدايان در هر كوى و برزن و گوشه و كنار و خانه و دكان و گذر و بازار و عروسىخانه و مزار ، آزارنده‌تر از شپشك « 15 » و سمج‌تر از مگس به مردم چسبيده ، دوروبرشان لول ميزدند . اين پول دادن به گدا نه مخصوص مردان ، بلكه زنان را نيز شامل ميگرديد ، از نان و پول و غذا در خانه‌ها به آنها دادن ، تا اعانت خارج خانه به نظرهاى مختلف و آخرينش صدقه كه رفع قضا ميكرد و همين عمل را كه به بچه‌هاى خود ياد داده ، همراه ثواب‌هاى آن‌كه به گوششان ميخواندند . از جمله پول صدقه را كه ميگفتند شب بايد زير متكا گذارده ، صبح دور سر چرخانده سپس بدهند و به اين طريق بود كه درد و بلاى صدقه‌دهنده را از بيمار ، يا تندرست از جانش برداشته به جان گدا مىاندازد و چه زياد پول به گدا دهندگانى ديده ميشدند كه جلوى خود گدا پول را دور سر گردانده سپس ميدادند و گدايانشان كه هرچه عليل و ذليل‌تر و كثيف و نكبت و بدچهره‌قيافه‌تر زيادتر ميتوانستند سود ببرند .
هامش
- سلطان وقت داراى مستمرى و مواجب بودند . همچنين كارگردان تعزيهء تكيهء دولت و بزرگ تعزيه‌خوانان و قائد گدايان كه تنها با اجازه و تحت لواى حمايت او ميتوانستند تعزيه‌خوانهايشان كار و گداهايشان گدائى بكنند . ( 15 ) . جانورى شبيه شپش با پنجه‌هاى قوى كه در گوشت بدن فرو ميروند .