قيافهء گداها
از ضروريات گدائى بود كه هرچه كثيفتر و ژندهتر و معيوبتر و عليل و ناتوانتر باشد و از اينرو سرورويشان چنان بود كه سالها و بلكه بقول آن درويش همكارشان كه گفت آمديم ماما شست و ميرويم مردهشو ميشويد از اول عمر و لااقل از ورود به كار گدائى شسته نشده بود . و بههمين قرار موى سر و ريششان درهم گوريده و نمدى كه روى اصلاح و شانه نديده بود و پوشششان در آن حد وصلههاى بر روى هم كه پارچهى اصليشان به زحمت ميتوانستند معلوم بشوند و بوى عفونتشان كه از چندقدمى آزار مىرساند .
پس از آن علتها و جراحات دم چشم . مانند كورى و شلى و بىپا و دستى ، يا چلاقى و فلج و زخماى مثل كچلى و خورهبردگى و از سوختگى و هرچه مثل آن و هرچه كه زيادتر بتواند توليد رقت و ترحم در بيننده بكند و به اين صورت اگر معايبشان طبيعى بود كه چه بهتر و اگر نبود وسيلهء متخصصين آن « 16 » بوجود ميآوردند .
كوريشان به دو گونه بود . يكى كورى به تمام كه واقعا كور بشوند و يكى كورى تصنعى كه با دستور و تمرين سفيدى چشمشان بجاى سياهى برود ، و باز كور شدن واقعيشان اينكه يا فقط كور بشوند و با ميل كشيدن و ته سنجاق سرخ كه به مردمك چشمشان فرو ببرند كورشان كنند و يا كور بدنما بخاطر جلب زيادتر فايده كه بخواهند خود چشمشان را از حدقه بيرون آورده حفرهشان بكنند ، و نوعى جهت توى چشم رفتن زيادتر كه باباقورى « 17 » شان كنند .
هامش
( 16 ) . افرادى به اسم و در شغل خالكوبى از سكنهى گودهاى جنوب و زاغههاى كورهپزخانهها كه شغلشان تغيير شكل دادن اندام و ناقص العضو ساختن و ايجاد جراحات بر روى جوارح بود .
( 17 ) . بيرون زده ، ورقلنبيده .