حكومت خود باشد كه تمام حدود و ثغور و زواياى محل تحت اختيار خويش و سكنه و زيستكنان آن ، از تاجر و كاسب و فرمانده و فرمانبر و زيردست و زبردست و اماكن و معابر و مساكن مردم آن از خود و بد و سعيد و شقى و نيكوكار و زشتكار و صورت زندگى و ممر معاش و دادوستد و متاع و حوائج و رافع حوائجشان بشناسد و اينكه در آن هر كار از كه بخواهد و براى هر خواسته و حاجت و سئوال رجوع به كدام جمع و كداميك از افراد آن بكند . علومى كه پيوست به هم و مادر تماميشان نجوم احكامى بوده براى هريكشان با استفاده از احكام نجوم كتابها و مستندات معتبر نگاشته شده ، تا كدام رهرو بتواند راهبر آن بشود كه به ندرت ديده ميشدند و در عوض رندان و جامبازان و زيركان طعمهشناس كه با استفاده از سادهدلى و اعتقاد و مشكلات روزافزون و چارهخواهى مردم در هر نقطه با اسامى مختلف به جيبكنى پرداخته ، زيادتر از بقال و عطار و نانوا ، رمال و حساببين و طالعبين و فالبين و منجم و كتاببين و جنگير و دزدگير و مثل آن ديده ميشدند .
جنگيرى
پس از ايشان آنهائى كه ادعاى احضار اجنه و ارواح و شياطين داشتهء كه به توسطشان مىتوانند بيماران صرعى و غشى و مانند آن را معالجه بكنند . به اين طريق كه پسر يا دختر نابالغى را كه دختر ارجحيت به پسر داشت پشت شمع ، يا چراغ يا طاس آب نشانيده طبق قانون انتقال فكر به اختيار اراده درآورده سئوالاتى را از ايشان جواب ميگفتند . به اين صورت كه مكان را از سروصدا و بياوبرو ممنوع و به كودك ميگفتند حواس خود جمع سخنان او نموده به مركز شعلهى شمع ، يا چراغ يا طاس آب كه سكهاى در آن مىانداختند نظر نمايد و شروع به خواندن اوراد و اذكار و كلمات عجيبوغريب ميكردند .
چون حواس كودك كاملا تمركز ميگرفت ميگفتند الآن دو فراش جارو