مقصود را كه مثلا فلان درنظر فلان سياه شده ، يا ميان فلان و فلان تفرقه و جدائى بيفتد نموده آب آن را در برگشتن جلوى خانهء دشمن ميپاشيدند .
ديگر دو سوسك سياه را كه در اين روز سرخاب سفيداب نموده اسم طرفين مورد نظر را بر رويشان گذارده و نزديك فرو نشستن آفتاب از پشت به يكديگرشان بسته شب در خانه آنها مىانداختند .
ديگر نعنائى را كه در اين روز از نعنا ترخونىهاى دورهگرد صحرا خريده بودند برگ چند ساقهشان را گرفته در لجن كنار جوى بيابان چال كرده يكى دو چوبشان را در مجراى چوب چپق فرو برده شب همان روز پشت در خانهى دشمن به زبان زده به درش تفتف كرده نيت بكنند ، و در ميان اين عقايد نحيف عمل جالب زير براى :
گل انداختن صورت !
در يكى از سيزدهها كه با رفقا كنار ديگران بساط سور و نشاط گسترده بگوى و بخند ميكرديم ، ناگهان صداى سيلى محكمى از طرف چپمان برخاست كه عيش همه را خراب كرده خنده به لبانمان بخشكانيد و مضروب دختر سيزده چهارده سالهى چشم آسمانىاى بود كه از خجالت سر به زير انداخته ، در حالى كه ميگفت مگر چكار كردم ! گريهكنان برخاسته كنار نشست و زنى دنبالش رفته پيشانيش را بوسيده نوازشش كرد و همگى رو به دختر به مباركت باشد گفتن برآمدند !
حالتى كه هم باعث خراب شدن عيشمان و هم موجب تعجبمان گرديد ، تا آنجا كه فضولباشى جمع را كه جز اين نگارنده نبود وادار به تجسس گردانيد و معلوم شد كه چون دختر خبر اول عذر بلوغش را بدهد شنونده بايد جوابش را با سيلى آن هم هرچه شديدتر بدهد و اين سيلىاى بوده كه مادر دختر با شنيدن واقعه به او زده بوده ، در اين خاصيت كه با اين كار صورت دختر گل مىاندازد .