اين تعاليم كه بچه را چه پسر و چه دختر ميگفتند از ديدن خوردنى و محروميت روحش ميپرد « 74 » و پسربچه نطفهاش ميريزد و زن آبستن بچه سقط مىكند و اگر هم نكند بچهاش شكمدله و چشم و دل گرسنه بار ميآيد ، هرچند اين گرفتن تكه همسايگى و خوراندن لقمهء يگانگى مربوط به روز سيزده و آش رشته نميگرديد كه هر غذاى رنگ و بودارى را لازم ميآمد تا چيزى از آن به سايرين بخورانند ، مگر از آن اطلاعى به اطرافيان و همسايگان نرسيده باشد ، بدين جهت محتاطان يا لئيمان كمتر غذاى رنگ و بودار از آشپزخانههايشان خارج ميگرديد و هنگام خوردن در معرض ديد قرار نميدادند ، بلكه تا غذايشان ديده نشده ، يا خود چشمشان به كسى نخورد تا تعارف و خوراندن از آن واجبشان شود گرد سفره حلقهوار نشسته سر به سفره فرو مىافكندند كه به غير آن ممنوعيت شرعى ميآورد .
محلهاى سيزدهبدر
اماكنى را كه در آن براى سيزدهبدر ميرفتند عبارت بود از بيرون هر دروازهمانند :
بيرون دروازهى دولت زير سايه درختهاى باغ صنيع الدوله و كنار نهرهاى منشعب از آن و باغاتى كه از آن مشروب ميشدند . بيرون دروازهى شميران كنار جوى خيابان شميران و سايهء درختهاى اقاقيا و زبان گنجشك آن تا باغ صبا و بالاتر .
بيرون دروازهء دوشانتپه تا خود دوشانتپه و سليمانيه و باغ وثوق الدوله . بيرون دروازهى دولاب تا منتهااليه دولاب و سبزىكارىها و سرآسيابهاى آن و كنار
هامش
( 74 ) . در اين نظريه زنى از همسايگان حياط مجاور ما دمپخت باقلا پخته بوده كه پسرك هشت نه سالهاى از بچههاى خانه موقع كشيدن چشمش به آن مىخورد كه بىاختيار زن را تا دم اطاق دنبال مىكند و زن آن را بىتوجه به اطاق ميبرد و پسرك به خيال آنكه برايشان تكهگيرى مىشود كنار در اطاقشان به انتظار مينشيند ، اما همچه كه ظرفهاى خالى آن را مينگرد كه زن براى شستن لب حوض مينهد لرزهاى به اندامش افتاده جان ميسپرد !