زنك كه او نيز در اين فرصت بيكار ننشسته بيرون چادر به دستبرد محمولهى مركبشان برآمده اكنون نشسته سبيل ميتابيد با « زيارت قبول باشد » ! غليظى روانهشان ميكرد !
افرادى هم از اين زائران بودند كه زيارت و حجشان حتى قبل از نيت و عزيمت و تشرف قبول مىافتاد ! چه بخاطر لذايذ شبهاى بغداد و تمتع از پسران و زنان سنى عراق و شام و اهانت و جسارت به قبور معاويه و يزيد و شيخ عبد القادر گيلانى بار سفر ميبستند !
سنىهائى كه دشمن دين و سرانشان ، مانند معاويه كه خصم على و يزيد كه قاتل حسين و شيخ عبد القادر گيلانى كه با بدعت حلال كردن لواط مخرب آئينشان بوده بايد انتقام بكشند ! و در بازگشتن از سفر ، چنانچه به سلامت بازميگشتند ! چه تعريف و توصيفها كه به افتخار هنرنمائىهايشان با زنده و مردهى ذكر شدهها ميكردند ! انتقام و ثوابهائى كه برانگيزندهى خصومت متقابل گرديده در آن حد كه كمتر مسافر و قافلهى حج و اعتابى بود كه بتواند وصيت نااميدانهاش از بازگشت جامهء عمل نپوشيده بتواند به سلامت برگشت بكند ! بغضشان از سنىها بخاطر غصب خلافت على ( ع ) از طرف خلفاى ثلاثه و دشمنى معاويه و يزيد با على ( ع ) و اولاد او معلوم و اما غيظشان از شيخ عبد القادر بخاطر جعليهاى بود كه از او دهان به دهان ميكردند ، در اين خلاصهى غير قابل شرح ؟ ! كه چون در غيبت چند ماههاش پسرش مورد فريب و جسارت شيعى مذهبى واقع شده بر آن اطلاع مييابد كمر انتقام به لاطى و ملوط كردنشان بسته ، شروع به نوشتن كتابى در فقه و شرايع نموده در آن عمل لواط را حلال ميسازد و جهت شايع كردنش متوسل به حيلهء زير ميگردد ؛
به اين قرار كه چون زمان فوت خود نزديك مينگرد چندى خر خود را تعليم داده كه كاه و جو خود را از زير خاك زمينى در خارج شهر كه قبلا در آن ميريخته رويش ميپوشيده درآورد و متابعان را وصيت مىكند كه دستور العمل
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٥٨