تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
كه دنيا را به اندازهء پشم زهار بايد ارزش نهادن و دل به آن نبستن و عقيده‌ى ( آنچه خوردى بردى ، هرچه نخوردى سپردى ) و تربيت بىآلايش و بىنيازى و قناعت و ( دم غنيمت‌دانى ) و دل به مال و منال نداشتن و درويش و قلندرى و عوالم آن در حدى كه ( سگ كجا لانه كجا ؟ ) شاهد زنده‌ى روحيه‌ى آنان بشمار ميآمد ، كه سگ در سرماى زمستان همواره با خود ميگويد اگر تابستان شود لانه‌اى چنان و اسباب آسايشى چنين براى زمستان فراهم ميآورم و چون زحمت آن مرتفع مىشود به جست‌وخيز درآمده ميگويد سگ كجا لانه كجا ، و برنامه گذشته و استخوان‌خوارى را دنبال مىكند تازه در حد اعلا و در صورت مآل‌انديش بودن كه مگر آرد و بلغور و نان خشك و قرمه « 38 » اى ذخيره كرده سه ماهه‌ى زمستان را آذوقه داشته باشند و دل به بادهايشان كه همان آرد و بلغور را هم پشت پا زده رزق را از طرف خدا دانسته ، هيچ روزى را براى كسى بىروزى نميدانستند كه در هر صورت از جائى فراهم خواهد گرديد . ديگر ساده‌دلى ، خوش‌قلبى ، بىشيله پيله‌گى ، روراستى ، رفيق‌دوستى ، مهمان‌نوازى و غريب‌نوازى ، خوش‌روئى و دست و دل بازى ، خوش باورى و زودباورى ، ناموس‌پرستى ، مروت و مردانگى ، درويش صفتى و عاشق‌پيشه‌گى ، صورت‌پسندى ، بىقيد و بندى ، ولخرجى ، بىخيالى ، لاابالىگرى ، تك‌روى و
هامش
( 38 ) . گوسفند درسته را قطعه‌قطعه كرده در كمى آب پخته ، سپس در روغن خود او كه از روى ديگ گرفته بودند با كمى پياز سرخ كرده نمك زده در كوزه يا شكنبه‌ى خود گوسفند كه تميز كرده بودند ريخته در جاى خنك ميآويختند . براى مصارف زمستان و غذاهاى حاضرى . ترتيب ريختن در شكنبه هم آن بود كه شكنبه را پس از شستن باد كرده چوب تراشيده كلفت يا استكانى بر دهانه‌اش قرار داده بالاى آن را نخ ميبستند و آويزان كرده خشك ميكردند « استكان يا چوب هم براى آن بود كه مجرائى براى ريختن قرمه داشته باشد . » آب قرمه را هم در روز قرمه‌پزان اختصاص به مهمانى قرمه داده همسايه‌ها را دعوت كرده نان تريد نموده با ترشى ميخوردند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 461 | جعفر شهرى باف