دل ميپرورانيد و چه زياد افرادى از اين گروه كه هرگز به آن نرسيده آرزوى آن به گور ميبردند ، چه اين از ساير سفرهاى ديگر بمراتب خطرناكتر ميآمد مگر آنهائى كه به عشقش با دست شستن از جان بدان اقدام نمايند و اين جملات نمودارى از وضع سفر مكه و مشابهات آن بود كه بهانهى انصرافشان ميآمد : ( مكّه كه مكه ! - كربلا كه بلا درو - مشهد كه تركمن درو - قربونش برم حضرت معصومه ، هى بشو ، هى برو ) يعنى مكه را كه گفتهاند مكن ، كربلا هم كه بلا دارد ، مشهد هم كه تركمن دارد ، قربانش بروم حضرت معصومه را كه هى برو و هى بيا . و همين زحمات و خطرات جانى و مالى بود كه حاجى را در هر شهر و ديار مهم و انگشتشمار مينمود .
همچنين دعاها و نفرينهاى زير كه با آنها ميتوان خطرات و اوضاع و احوال سفر مكه را در نظر گرفت : الاهى انقده زنده بمونم تا قباسفيد برگشتنتو تنت بكنم . يه چيزى ميگى ! يه سال خودش يه عمره ! مگه هزار فرسخ راه شوخيه ؟ ! سياهى چشم آدم جاى سفيديش ميياد تا يه حاجى برگرده . برو كه خدا پشت و پناهش باشه . خدايا سفرىمو به تو سپردم . و در دلخورى از او كه : الاهى برى كه برنگردى . دست راست فلان حاجى زير سرت باشه « حاجىاى كه رفته برنگشته بود » . گردن اون شترى بشكنه كه تو رو به مكه برد . مار بود رفت اژدها برگرده . و اگر حاجى در سفر مرده بود ميگفتند خوشا به حالش كه مكهاش قبول شد برنگشت . خدا حج هر كى رو قبول كنه نيگرش ميداره . كاشكى ما هم جاى اون بوديم و از اين قبيل .
قباسفيد
يكى از نشانههاى حاجى بودن قباى سفيد بود كه با آن وارد شهر بشوند و خلعتى كسانشان قباى سفيد بود برايشان آماده بكنند . از جمله دو حاجى همسايه كه با هم به مكه ميروند و زنهايشان هم كه باهم خواهرخوانده بودهاند ، اوليشان براى