تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
بشوند .

سفر كربلا و حج

چون سخن از تفريحات تابستانى و گردشگاهها به سفر و مسافر و مسافرت انجاميد مختصرى هم درباره سفر كربلا و حج گفتگو نمائيم و اين آنكه سفر كربلا نيز مانند مسافرت خراسان با تشريفات و شرايط گذشته از جمله دستمال فلفل نمكى بسر بستن و لنگ قرمز به كمر پيچيدن و حلاليت طلبيدن و وليمه‌ى توديع و تجديد ديدار دادن و اين گونه اعمال انجام ميگرفت ، همراه رها كردن جلو ريش و تراشيدن سر و تصفيه حساب با اين و آن و اجير كردن چاووش‌خوان از هفته‌ها قبل تا هنگام حركت « 35 » با اشعار مانند : خدا گواست به سر تا كه ما چها داريم - از آنكه ميل سوى خانه خدا داريم . دگر خيال مدينه اگر خدا خواهد - سپس كه آرزوى شاه نينوا داريم . خدا نصيب كند جمله دوستداران را - چنين رهى به جلال و شرف كه ما داريم . و از همين دستمال فلفل نمكى بستن به سر و چاووش‌خوانى بود كه اگر مسافر عازم مشهد بود مشهدى و اگر عزم كربلا داشت كربلائى و اگر راهى مكه بود حاجى خوانده ميشد كه بايد مشهدى و كربلائى و حاجى خطابش بكنند . در سفر حج وصيت و تهيه وصى و قيم و واگذارى اختيار خانواده به دست مؤتمن و قطع اميد از مراجعت و مانند آن . چه اين سفرى بود كه تقريبا بازگشت از آن مستبعد مينمود ، زيرا كمتر مسافرى به آن حدود عزيمت مينمود كه جان سالم برگردانده از سنّىهاى كرد از كرمانشاه ببعد و اهل تسنن
هامش
( 35 ) . زوار و حاجى با صورتى كه براى خود ميساخت جلو افتاده ، جلويش چاووشىخوان با اشعار مناسب به معرفى و تشويق و زيارت قبولىاش برميآمد و مردم كه از دوست و آشنا و بيگانه قدم بقدم براى التماس دعا بگردنش آويخته با بوسيدن سر و روى و التماس دعا نمودن اشك ريخته التماس دعاى خود تأكيد ميكردند .